
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
39قضیه، آقایان شرط ابتدایی را منجّز نمیدانند، و فقط شرط در ضمن عقد را منجّز میدانند؛1 درحالتیکه هیچ دلیلی بر عدم تنجیز شرط ابتدایی نیست. در کجای دلیل «المُؤمِنونَ عندَ شُروطِهِم»، وجوب عمل به شرط، مشروط به وقوع آن عندالعقد شده است؟ آیا لزومش از عندالعقد میآید؟ در اینصورت دور لازم میآید؛ اگر عقد موجب لزوم شرط بشود، از آنطرف شرط هم خودش موجب لزوم عقد است و دور پیش میآید.
اینهمه خیاراتی که شما برای فسخ إعمال میکنید، یا اینهمه شروطی که در باب عقد و معامله هست همه از ناحیۀ شرط آمده است؛ پس اگر لزوم این معامله از ناحیۀ شرط بیاید و خود لزوم شرط هم از ناحیۀ عقد بیاید، دور لازم میآید. پس این لزوم عمل و وفاء به شرط از کجا آمده است؟ این خودش دلیل مستقل دارد و دلیلش «المُؤمِنونَ عندَ شُروطِهِم» و آیۀ ﴿وَٱذۡكُرۡ فِي ٱلۡكِتٰبِ إِسۡمٰعِيلَ إِنَّهُۥ كَانَ صَادِقَ ٱلۡوَعۡدِ﴾2 و عمل به سیرۀ عقلائیه در شروط است.
در اینصورت اگر عمل نکردن به یک شرط موجب ضرری بر مؤمنی بشود قطعاً شرعاً واجب است که آن مؤمن دیگر تدارک کند. فرض کنید که دو نفر معاملهای را مشترکاً انجام میدهند و شرط میکنند که این مَبیع و جنس را کمتر از این قیمت نفروشند، اما این شخص این جنس را به قیمت کمتر میفروشد و هم آبروی شریکش در بازار میرود و هم بر سر جنس میزند و این جنسها روی دست شریکش میماند. تمام آثار این تخلّف شرط، بر ذمّه و عهدۀ آن شخص متخلّف خواهد بود؛ چون عمل به شرط واجب است و بهواسطۀ عدم عمل به این شرط، این فرد موجب ضرر بر شریک خودش شده است. اینها همه از مسائل فقهی است، نهاینکه مسائل اخلاقی باشد.
بعضی از آقایان گفتهاند:
- کتاب المکاسب، ج ٥، ص ٢١ و ٥٣؛ فقه الإمامیّة، قسم الخیارات، تقریرات درس میرزا حبیباللَه رشتی، ص ٩٩؛ القواعد الفقهیّة، بجنوردی، ج ٣، ص ٢٥٦.
- سوره مریم (١٩) آیه ٥٤.
