
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
35و استعدادات خودشان را به فعلیت دربیاورند.
اگر اجتماع ناسالمی داشتیم که افراد نمیتوانستند به کمال برسند یا اگر اجتماع کفّار یا مغول و تاتار باشد آیا باز هم این احکام در آنجا هست؟ نهخیر، آنها آنقدر همدیگر را بزنند و قلعوقمع کنند که همۀ آنها از بین بروند و بمیرند!
این احکام باید در اجتماع مسلمانها باشد، این قوانین باید در اجتماعی باشد که هر فرد بتواند به کمال مطلوب برسد؛ اما اگر به کمال نرسد هزار سال اسلام نخواسته است آن اجتماع قوام پیدا کند و عدالت در آنجا جاری بشود. کفّار اجتماع دارند، ما هم اجتماع داریم. کدامیک از این اجتماعهایی که در کفر و امثال اینها هست اصالت دارد؟! با فرض اینکه در آن اجتماع فرد به کمال نمیرسد، آیا باز هم آن اجتماع فیحدّ نفسه اصالت دارد؟! باز عدالت اجتماعی در آن اجتماع مطلوب شارع است؟! خیر، میخواهیم آن اجتماع اصلاً نباشد! اجتماع اسلامی مطلوب شارع است.
بنابراین برگشت تمام اینها به این است که ما احکامی را که عقلاء امضاء میکنند و اگر برخلاف آن حکم انجام بشود خلوّ الشّیء عن حدّ الاکتمال است، باید با ملاکات کلّیۀ اسلام تطبیق بدهیم؛ اگر موافق بود، معیار برای ضرر و نفع میشود و اگر موافق نبود، همۀ آنها از حدّ قاعدۀ لا ضرر خارج میشوند. اینها همه به همدیگر مربوط هستند.
به آن اجتماعی اصالت داده شده است که اگر آن اجتماع از بین برود دیگر استعدادات فرد مسلمان نمیتواند به فعلیت برسد. این اجتماع اصالت دارد و اصالتش هم به خاطر فرد و افراد است.
لذا شما میبینید در اجتماع اسلامی هیچوقت یک فرد مورد تعرّض قرار نمیگیرد و حقوقش از بین نمیرود. شما یک مورد مثال بزنید که یک فرد فدای اجتماع شده باشد! ما همچنین چیزی نداریم. اگر شما میبینید در اجتماعی خللی پیش میآید و یک فرد باید در جایی از حقّش بگذرد باید حقّش را بعداً و در جای دیگری به او داد؛ یعنی اینطور نیست که حقّش از بین برود، منتها حالا قرعه به نام او افتاده است.
همانطورکه در رابطۀ بین دو نفر هم همینطور است. فرض کنید که مِلکی
