
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
32به اسم مقدمه، بر اینها هم اطلاق ضرر شده است. منبابمثال اگر آنچه موجب سردرد است در بدن وجود داشته باشد ولی سر درد نباشد، ما دیگر به آن ضرر نمیگوییم، یا اگر میکروب در بدن باشد ولی موجب و دردی پیش نیاورد، ما به آن ضرر نمیگوییم درحالیکه میکروب سرجایش است و سلامت بدن هم سرجایش است؛ اما اگر رفع استواء شود، آنوقت ضرر میگوییم.
بله، مقدّماتی که موجب این رفع استواء میشود مقدّمات وجودیّه هستند و دیگر سلبیّه نیستند. میکروب، تخریبِ دار، مقدّمات سرقت و مقدّمات سلبِ حقوق، همه از امورات وجودی هستند که موجب رفع استواء میشوند، و هرچه موجب رفع استواء بشود مقدّمۀ برای آن رفع است و به آن رفع، ضرر گفته میشود. بنابراین ضرر یک امر عدمی است.
دو قسم ضرر فردی و اجتماعی
بر این اساس که ما ضرر را به معنای خُلوُّ الشیء عن حدّ الاکتمال، یعنی عن حدّ الاستواء بگیریم، آنوقت این مسئله پیدا میشود که این خُلوُّ الشّیء بالنّسبة به چه موردی صادق است؟
این خُلوُّ الشّیء دو قسم میشود: یک قسم، فردی است و یک قسم، اجتماعی است.
ما نمیخواهیم وارد در این بحث بشویم که آیا اصالت با اجتماع است یا با فرد است؛ چون این مباحث طولانی است و وارد شدن در آن برای ما در این برهه مفید نیست و نتیجهای ندارد و در کتب مربوطه ذکر شده است. مرحوم علامۀ طباطبائی بحث مشبعی را در اصالت اجتماع ذکر میکنند1 و دیگران هم اشکالاتی به ایشان وارد میکنند.2
در اینجا ما چه قائل به اصالت اجتماع بشویم و چه قائل به اصالت فرد بشویم،
- المیزان، ج ٤، ص ٩٥ ـ ٩٧.
- جامعه و تاریخ، شهید مطهّری، ص ٢٣ ـ ٣٣؛ جامعه و تاریخ از دیدگاه قرآن، مصباح یزدی، ص ١٥ ـ ٩٧.
