
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
227میگوییم: حالا اگر همان نماز را میخواندید و شارع به شما میگفت که بهجای این ده تا، من دوتا ثواب میدهم، آیا باز آن نماز را میخواندید؟ میفرمایند: میخواندم! باز بهتر از عدمش است. پس چرا آقایان میگویند أقلُّثوابًا است؟ اینکه دیگر «کوسه و ریشِ پهن» و اجتماع نقیضین است. از یک طرف نهی شارع به عدم اتیان صلاة تعلّق گرفته است و از طرف دیگر میگویید که أقلُّثوابًا است. اما اگر از رسول خدا سؤال کنیم که آقا شما در خیابان هم نماز میخوانید؟ میفرمایند: هیچوقت نماز نمیخوانم! نمیفرمایند: میخوانم، ولی ثوابش کمتر است! چون در اینصورت اجتماع نقیضین است. بلکه میفرمایند: نمیخوانم!
شما در یکی از این خطابات و روایات ندارید که به نماز در شارع امر کند. همۀ خطابات میگویند که در شارع نماز نخوان: الصّلاةُ فی الشّارع مکروهٌ مکروهٌ مکروهٌ! این «مکروهٌ» یعنی چه؟ یعنی دو درصد ثواب دارد؟ اگر دو درصد ثواب دارد، به همان اندازۀ دو درصد، شارع نمیتواند بگوید نخوان؛ بالأخره میگویید: آقا من بهاندازۀ همان دو درصد میخواهم انجام بدهم.
فرض کنید که شما از شخصی طلب دارید، حالا آن شخص یک دفعه طلب شما را نمیپردازد، مثلاً روز اول میآید ده تومان به شما میدهد. آیا شما نمیگیرید و میگویید که برو همهاش را بیاور؟! یا میگویید که همین ده تومان را هم بدهد، چون یک مو از خرس کندن هم غنیمت است! این ده تومان را بده، فردا بیست تومان بیاور بده، پسفردا صد تومان بیاور، بعد پنج هزار بیاور بده!
عقل حاکم است به اینکه اگر مسئلهای، مصلحت راجحهای بر مفسدهاش داشت، اتیان آن حسن است؛ پس چرا با وجود اینکه ما میبینیم که قطعاً این نماز باطل نیست و این را احراز کردهایم، ولی در اینجا این نماز مکروه است؟ یعنی خود شارع هم در اینجا حکم به صحت میکند، منتها درعینحال نهی میکند و خودش چنین نمازی را نمیخواند. این مسئله از کجا بهوجود آمده است؟ اگر ما این قضیه را در عبادت دیگری دیدیم آیا میتوانیم همین قاعده را جاری کنیم یا نه؟
