اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قواعد فقهیه ج2

قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات‌ عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد

قواعد فقهیه ج2

210
  • و بدون اینکه مسئله‌ای بینشان انجام بگیرد در صیغۀ مردی درمی‌آورد و بعد هم تمام می‌شود و مشکلی پیش نمی‌آید. البته منظورم دختری نیست که بچه است، بلکه دختری است که قدری عقلش برسد، منتها نه به آن حدی که دیگر رشیده باشد. اگر این‌طور باشد و واقعاً بناء طرفین بر استمتاعات غیر از دخول باشد می‌توانیم بگوییم که شاید در اینجا آن منظور شارع از رضایت پدر و مانند آن غیر محقق است و جایی برای این مسئله نیست، یعنی جای تأمّل دارد.

  • اعتباریّت حکم حاکم اسلامی

  •  این مطالب را برای این مسئله بیان کردم: هرچه در بین متعاملین انجام می‌شود، در عالم اعتبار است و براساس آن اعتبار، در خارج ترتیب اثر داده می‌شود، نه‌اینکه در خارج تحقّقی داشته باشد. لذا در تمام احکامی که از طرف حاکم است و جنبۀ ولایی دارد این مسئلۀ اعتبار را می‌بینید. من‌باب‌مثال حاکم به رؤیت هلال ماه شوال حکم می‌کند. حاکم واقعاً از وجود ماهی که در خارج است حکایت نمی‌کند و خودش هم ماه را ندیده است، بلکه در عالم اعتبار آن ماه را برای افرادی که ندیده‌اند، اعتبار می‌کند؛ یعنی براساس آنچه در شرع به او گفته‌اند، در عالم اعتبار یک ماه می‌تراشد و آن بالا می‌گذارد، و سایر احکام هم طبق این رؤیت ماه مترتب می‌شود.

  •  در اینجا شارع حکم به فطر را منوط به رؤیت کرده است، رؤیتی هنوز محقق نشده است و تا موضوع ثابت نشود لوازم هم ثابت نمی‌شود. پس حاکم اول موضوع را ثابت می‌کند، بعد لوازم خودش ثابت می‌شود و دیگر نیازی به اثبات جداگانۀ لوازم ندارد.

  •  در اینجا حاکم ماه را واقعاً ندیده است؛ اما در عالم اعتبار می‌گوید که من حکم می‌کنم به اینکه هلال دیده شده است؛ یعنی آن ماهی را که کسی ندیده است، در خارج برای همه اثبات می‌کند. اگر خدا بگوید که شب اول ماه است، شما چه می‌گویید؟ می‌گویید ماه را ندیدیم؟! حاکم هم می‌گوید: منی که حاکم هستم و حکم من حکم‌اللَه است، می‌گویم که ماه در خارج هست، ولو اینکه شما نبینید. اینکه می‌گوید که در خارج وجود دارد، یعنی در عالم اعتبار این ماه را می‌تراشد، درست