
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
182این کار را نمیکند! تو هم عرضه داری بیا تابلویی مثل آن نقاشی کن! تا آنجا که فقط هنر است، حقّالتألیف هم نیست. تو که این اثر را در معرض قرار میدهی که همه ببینند دیگر حقّالتألیف چه معنایی دارد؟ خطاط میگوید: من زحمت کشیدم و این خط را نوشتم، اما دیگر حقّالتألیف ندارد، تو هم برو زحمت بکش و بنویس! اگر یکی پیدا شد مثل او نوشت، دیگر آن خطاط حقّ اعتراض ندارد، چون تو خودت داری خطّت را همهجا ارائه میدهی و در هر روزنامهای چاپ میکنی. بنده هم روی همین خطّ تو تعلیم میبینم و به همینجا میرسم، پس در اینصورت دیگر نمیتواند حقّ اعتراض داشته باشد. ولی برای چاپ حقّالتألیف میگذارند، چون چاپ از اختیارشان بیرون میرود.
بنابراین چون حقّالتألیف و مانند آن بهواسطۀ نبودن ابزار و عدم تحقّق موضوعات عرفی و فقهی اصلاً نمیتوانست در آن زمان مطرح بشود، لذا بیان شارع هم در آن زمان لغو خواهد بود؛ ولی شارع بهعنوان یک مشرِّع حیّ و زنده که شریعت او هم در هر زمانی زنده است، وظیفهاش این است که حکم شرع را در هر زمانی بیان بکند. جامعه رو به ترقی و تکامل است، لذا شارع بهعنوان یک مشرِّع حیّ، با اطلاقات و عمومات خودش حکم موضوعات عقلائیّهای که در هر عرفی پیش میآید، بیان میکند.
بنابراین وقتی که خدا بیع را حلال کرده و گفته است: ﴿أَحَلَّ ٱللَهُ ٱلۡبَيۡعَ﴾، آیا نمیدانست که ما در این زمان به مسائل جدیدی مبتلا میشویم؟ یعنی اگر شارع را در این زمان بیاوریم آیا متکفّل مسائل ما در این زمان میباشد یا نه؟ شارع که نمرده است، او زنده است! حتی وقتی یک شخص میخواهد بمیرد برای بیست یا پنجاه سال دیگر وصیّت میکند، چون میداند این پسرانش بهطور مثال ناخلف یا طور دیگری هستند و میداند چه مسائلی پیش میآید و طبق آن برای آنها وصیّت میکند و میگوید: فلان پول من را بعد از پانزده سال به فلان پسرم بدهید، فلان مال من را بعد از چند سال بدهید و... قبلاً تمام این پیشبینیها را میکند. آنوقت چطور شارع نسبت به مسائل ما که در چنین زمانی پیدا میشود متکفّل نباشد؟! چطور ممکن است بگوید من بیع را برای آن زمان میدانم و دیگر از مسائل دیگری که بعداً میآید مطّلع نیستم؟!
