اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قواعد فقهیه ج2

قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات‌ عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد

قواعد فقهیه ج2

181
  • توسعۀ خطابات براساس شرع متکامل

  •  بنابراین نمی‌توانیم برای‌اینکه آیا این عمل الآن تحتِ این بیان شارع است یا نه، برای هر قومی یک ضابطۀ خصوصی قرار بدهیم؛ بلکه شارع در اینجا شریعت را به‌عنوان شرع متکامل مطرح می‌کند. بنابراین همان‌طورکه خطابات قرآن اختصاصی به یک زمان ندارد، بلکه خطاب به عرفِ در هر زمانی است، خطابات و بیانات و اطلاقات و عمومات شارع نیز کلی است.

  •  من‌باب‌مثال وقتی شارع می‌گوید که خرید و فروشِ صبیّ ممیّز در یک سطح خاصی اشکال ندارد، اما بالاتر از آن اشکال دارد؛1 در این‌صورت باید ببینیم عرف به چه کسی ممیّز می‌گوید. یک وقت از نظر عرف یک بچۀ هفت ساله ممیّز است و یک وقت از نظر عرف هنوز یک بچۀ چهارده ساله ممیّز نیست. تشخیص آن با عرف است و دیگر شارع مصادیق مسئله را بیان نمی‌کند.

  •  روی این حساب، شارع در اینجا، چه با اطلاق مقامی و چه با اطلاق لفظی، حکم خود را بیان کرده است. اطلاق مقامی یعنی یک ظهور نوعی به‌عنوان اینکه هر وقت این جامعه این ضرر را ادراک بکند، مخاطب شارع واقع می‌شود، نه‌اینکه آن مقام فقط براساس مرتکزات آن زمان باشد.

  •  من‌باب‌مثال در زمان شارع حقّ‌التألیفی وجود نداشت. آنچه آنها می‌ساختند شمشیر و گرز و تبر و تبرزین و تیر و تیرچه بود. اصلاً آن زمان حقّ‌التألیف مطرح نبود، چون اختراع و وسایل انتشار دادن، مثل ماشین چاپ نبود. از وقتی که ماشین چاپ پیدا شد، حقّ‌التألیف و امثال‌ذلک هم پیش آمد؛ چون یکی همان اثر ایجادشده را می‌گیرد و همۀ حقوق آن را برای خودش انبار می‌کند!

  •  اما مثلاً آیا هیچ‌وقت دیده‌اید یک خطاط برای آن خطی که می‌نویسد حقّ‌التألیف بگیرد؟! خط دست مردم است، تو هم برو مثلش را بنویس! هیچ‌وقت دیده‌اید یک نقّاش تابلویی بکشد و برای کشیدن این تابلو حقّ‌التألیفی برای خودش قرار بدهد؟! هیچ‌وقت

    1. همان، ص ١٢٨.