اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قواعد فقهیه ج2

قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات‌ عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد

قواعد فقهیه ج2

179
  • موقعیّت روحانی و سرّی است که در آن آدم منطوی است. پس به طریق أولیٰ باید این سجده برای آن افرادی باشد که أولیٰ و اشرف‌اند و به مقام متکامل‌تری از آدم رسیده‌اند.

  •  البته وجه دیگری هم هست که آیه اصلاً تکاملی برای افراد مدّ نظر نگرفته است؛ بلکه همان حقیقت انسانیّتی که در همۀ افراد هست مراد است، ولی مصداق آیه و مورد خارجی سجده همان آدم شخصی است، گرچه آن سجده برای حقیقت اوست که آن حقیقت در همۀ انسان‌ها ساری و جاری است.1

  •  پس یک مطلب این شد که در خیلی از موارد در روایات می‌بینیم که خطابات ائمه براساس مرتکزات عرفیه است.

  •  اما مطلب دیگر اینکه در بسیاری از موارد می‌بینیم که مطلب به‌طور کلی و مطلق بیان شده است و عرف آن زمان این مطلب را بر طبق آن عرفیت و وجهۀ عقلائیّۀ خودش ادراک می‌کند. حالا آیا فقط به عرف آن زمان مربوط است و به ما مربوط نیست؟ بازگشت آن دعوای معروفی که آیا خطابات شارع تأسیسی است یا امضائی2 هم به این مسئله است.

  •  یک وقت شارع به‌عنوان یک عرف خاص، مطالب را القاء می‌کند، در این‌صورت این دین اختصاص به آن زمان دارد و اختصاص به ما ندارد. اما یک وقت شارع عرف را مِن أوّلِ بعثتِهِ إلی یومِ القیامة در نظر می‌گیرد، منتها چون خود شارع در تمام ادوار حضور شخصی ندارد، مطالب را به‌عنوان کلی بیان می‌کند و در هر عرفی آن مطلب کلی یک منطبقٌ‌علیه خاصی دارد.

  •  من‌باب‌مثال ﴿أَحَلَّ ٱللَهُ ٱلۡبَيۡعَ﴾3 که شارع بیان کرده، نگفته است که من فقط همین بیع خاص مصطلح در این عرف را إحلال می‌کنم، بلکه گفته است: ﴿أَحَلَّ ٱللَهُ ٱلۡبَيۡعَ﴾ و مردم آن زمان فهم و شعور و ادراکشان به این حد بود که بیع را بر همان معاملاتی که

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به المیزان، ج ٤، ص ١٤٢؛ نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ١٤٧ ـ ١٥٠.
    2. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به فوائد الأصول، نائینی، ج ٤، ص ٣٨٦.
    3. سوره بقره (٢) آیه ٢٧٥.