
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
178میکند مرتکزات مخاطبین را مدّ نظر قرار میدهد و بعد خطابی القا میکند. یعنی عمدۀ دلیل برای منکرین تطبیق قاعده بر تمسّک به اطلاق مقامی این است که هر متکلّمی در هنگام القاء خطاب مرتکزات مخاطبین خودش را در نظر میگیرد و بعد القا خطاب میکند.1
هر دو ردّ، مردود است و هر دو اشکال به یک جواب برمیگردد و آن این است: درست است که گاهی شارع براساس مرتکزات مخاطبین، مطلبی القاء میکند و این صحیح است، یعنی موارد زیادی در بسیاری از ابواب فقهی، مانند طهارات و نجاسات و امثالذلک میباشد که خطاب اصلاً براساس ظهورِ منعقده نزد عرف آن زمان القا شده است و حضرت بر طبق همان جهات و مرتکزاتِ عرف آن زمان مطلب را القا کردهاند.
چطور اینکه در مورد شأن نزول آیات همینطور است؛ یعنی شأن نزول آیات خصوصیّتی دارد که در مورد آن شیء خاص آمده است و ما نمیتوانیم از آن تعدّی کنیم. لذا جواب و پاسخ ما به افرادی که میگویند منظور از خطابات قرآن در مورد حضرت آدم، مثل ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ﴾2 آدم نوعی است و یک آدم شخصی نیست، این است: ظهور قرآن در این است که در اینجا یک آدم واحد و یک وحدت شخصیه لحاظ شده است، گرچه خصوصیّت آن عوارض وجودی در این خطاب تأثیری ندارد، ولی خطاب در مورد شخصی است که در خارج تحقّق پیدا کرده است.3
البته ما با استفاده از ملاک میفهمیم که منظور، شخص آن آدم نبوده است؛4 بهخاطر اینکه ما انبیائی داشتیم که از آن آدم اشرف و أولیٰ بودند و فرزندان آن آدم چهبسا مقامشان از آن آدم بسیار اشرف و أولیٰ بوده است. اگر سجده برای خصوصیّتی باشد معنا ندارد که آن خصوصیّت، چشم و ابرو و گوش و مانند اینها باشد، بلکه برای آن
- همان، ص ٤٨٧.
- سوره بقره (٢) آیه ٣٤.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به المیزان، ج ١، ص ٤٢.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به افق وحی، ص ١٥٠.
