اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قواعد فقهیه ج2

قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج

0
فقه واصول
جلد ها

جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات‌ عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد

قواعد فقهیه ج2

157
  •  حضرت آقا ـ خدا رحمتشان کند ـ نقل می‌فرمودند:

  • شخصی (که اگر اسمش را بگویم شاید شما هم بشناسید) با رفقای همدان به باغی در بیرون همدان رفته بود. دفعۀ بعد که دوباره رفتند، وقتی به سر دو راهی رسیدند، این شخص گفت: از این طرف باید برویم. این مهمان بود و آنها خودشان همدانی بودند. آنها گفتند: از آن طرف است! او گفت: نه، از این طرف است. هرچه می‌گفتند: آقا ما همدانی هستیم، راه از آن طرف است، تو می‌خواهی به ما یاد بدهی؟! این می‌گفت: نه! گفتند: به چه دلیلی می‌گویی راه از این‌طرف است؟ گفت: هفتۀ قبل که داشتیم می‌آمدیم دوتا کبوتر داشتند با هم از این‌طرف می‌رفتند، الآن دیدم همان دوتا کبوتر از این‌طرف می‌روند! حتماً لانه‌شان این‌طرف است که دارند می‌روند!!

  • بله، برای این آقا طیران طیر هم حکم بیّنه دارد! هرچه می‌آورد أقویٰ از بیّنه است!

  •  فرض کنید که خواب و امثال‌ذلک هم به‌جای بیّنه بنشیند. این دیگر دست ما نیست، بلکه دست شارع است. اگر شارع می‌گفت که من بیّنه را به‌عنوان طریق قرار دادم و هرچه برای تو طریق است مثل بیّنه حجّیت دارد، خواب و طیران طیر و امثال‌ذلک هم قبول بود. ولی نگفته است، فقط گفته است: علم و بیّنه! حتی شیر یا خط هم بیندازی، در اینجا کارساز نیست و نمی‌شود و باید به مسائل دیگر مراجعه کرد. پس در اینجا ما نمی‌توانیم به طریقی غیر بیّنه استناد بدهیم. حکومت یعنی اعتبار. اعتبار از نظر تضییق و توسعه دائر مدار معتبر است. وقتی که معتبر اینجا را اعتبار نکرده است ما نمی‌توانیم این اعتبار را در اینجا توسعه یا تضییق بدهیم. پس چه باید بکنیم؟

  •  این مسئلۀ حکومت و تخصّص و ورود، در کلام قدما نیامده است، بلکه از زمان شیخ به بعد متداول شده است. البته مطلب صحیح و خوبی است. حکومت همان تخصیص است، منتها به لسان دیگر، یعنی اعتبار. تخصیص خروج مخصِّص از دایره مخصَّص است به دلیل لفظی، یعنی بلفظه و بصراحته. حکومت همان خروج به دلیل لبّی است. اینها چیزهایی است که در مورد حکومت و ورود و امثالهم بیان می‌کنند. این اعتبارات را بُلغاء انجام می‌دهند.