
قواعد فقهیه ج2
قاعدۀ لا ضرر و لا ضرار (بخش دوم) وقاعده لاحرج
جلد دوم قواعد فقهیه،از دروس آیة الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی قدس سره استاد فقید در این اثر با تمرکز بر تحلیل مبانی، ملازمات و ارتباط این قواعد و ضمایم آن، طرحی جدید از فقه کاربردی در علوم اسلامی و مباحث حقوقی ارائه می نماید. آنچه در این جلد آمده: • بحث علمی - فنی از دو قاعده مهم فقهی: لاضرر و لا ضرار و لاحرج (قاعدۀ لاضرر بیشتر به جنبۀ عقلانی و قاعدۀ لاحرج نظر به جنبۀ ارتکازی دارد) • بررسی رابطۀ قاعده لاضرر با ادلّه احکام اولیه و نقد اشکالات و نظریات مطروحه در این قاعده • تحلیل جهات عقلانی و شرعی در تشریع احکام • توجه به ملازمات بین حکم عقل و شرع و ضرورت سنجش وقایع عرفی با ملاکات عقلانی و شرعی • بررسی ادله، سعه قاعده و رابطه قاعده لاحرج با سایر قواعد
قواعد فقهیه ج2
147دلیل ترجیح حکومت قاعدۀ لا ضرر بر سایر ادله
حالا مسئله در این است: فقها بهجهتاینکه مورد روایات را دیدهاند، دلیل لا ضرر را به این قسم از جمع عرفی، بر ادلّۀ دیگر حکومت دادهاند؛ ولی آیا دیدن مورد بهتنهایی کفایت میکند بر اینکه قاعدۀ لا ضرر را بهصورتکلی بر همۀ ادله حاکم کرد؟
یعنی در مورد وضو اگر ما بودیم و قاعدۀ لا ضرر، و دلیل و روایت نداشتیم بر اینکه اگر وضو ضرر داشت باید تیمم کنی، آنوقت آیا باز قاعدۀ لا ضرر را حاکم کرده و وجوب وضوی ضرری را محکوم میکردیم؟! از کجا این قضیه ثابت میشود؟! لعلّ اینکه یک نفر در اینجا بگوید: نهخیر، قاعدۀ لا ضرر در اینجا شامل وضو نمیشود و در مورد اجتماع و تصادم بین وجوبِ وضوی ضرری و بین قاعدۀ لا ضرر، حکومت با دلیل وجوب وضو است. پس شما از کجا توانستید قاعدۀ لا ضرر را بر این ادله بهنحو کلی حکومت بدهید؟!
نکته در اینجا است! شما نگاه میکنید و میبینید که در این مورد و آن مورد، شارع قاعدۀ لا ضرر را حاکم کرده است؛ پس حکومت قاعدۀ لا ضرر را یک اصلِ مفروغٌعنه فرض میکنید، بعد میگویید که نسبت بین قاعدۀ لا ضرر و بین ادلۀ اولیه حکومت است.
اصل اولیه در رابطۀ بین قاعدۀ لا ضرر و سایر ادله
ولی بحث در این است که اگر ما در یک جا روایتی نداشتیم و نمیدانستیم که آیا قاعدۀ لا ضرر در آنجا حاکم هست یا نه، آیا میتوانیم در آنجا قاعدۀ لا ضرر را حاکم کنیم یا نه؟ در آنجا باید چه بکنیم؟ نکته در این قضیه است.
افرادی مثل شیخالشریعۀ اصفهانی بهخاطر همین قضیه و مسئله گفتهاند: «قاعدۀ لا ضرر دلالت بر حکم تکلیفی میکند، نه حکم وضعی.»1 بهجهتاینکه اگر قرار بر این باشد که بر حکم وضعی دلالت کند تخصیص اکثر و استهجان و مخالفت با اغلبِ احکام اولیه لازم میآید.
از این نقطهنظر اینها خودشان در قاعدۀ لا ضرر منحیث هیهی نظر کردهاند و
- قاعدة لا ضرر، شیخ الشریعة، ص ١٨ و ٢٦.
