اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عنوان بصری جلد 7

شرح و تفسیر فقرۀ «و لا یدبر العبد لنفسه تدبیرا» «تدبیر در امور فردی و خانواده»

0
جلد ها

این اثر شریف از سلسله مباحث حضرت آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (ره) در شرح حدیث عنوان بصری است. ایشان در این مباحث ارزشمند به تبیین موضوع تدبیر در امور فردی و خانواده و شرح فقره و لایدبر العبد لنفسه تدبیرا می پردازد. مولف محترم در این کتاب با تاکید بر پیوستگی مسائل سلوکی با مسائل خانوداگی به مباحثی مانند حساسیت و ظرافت مسئله ارتباط زوجین، حقوق متقابل فرزندان و والدین، اهمیت مسئله اسم گذاری در اسلام و برنامه های تربیتی اسلام برای نهاد خانواده اشاره می کنند. بررسی حقیقت وجودی مرد و زن در نظام خلقت، توضیح و تبیین عقل نظری و عملی و تطبیق آن با شاکله وجودی زنان، تحلیل دقیق و صحیح کلام حضرت امیرالمومنین علیه السلام پیرامون نقصان عقل در زن‌ها، اصول زندگی الهی و تاکید اسلام بر رشد روحی و تکامل مرد و زن از دیگر مباحث مهم و بدیع این کتاب است. در قسمتی از کتاب با اشاره به مسئله تدبیر و عبودیت در سیره اولیای الهی چنین آمده است: «در تمام احکام تشریعیِ ما این مسئلۀ هست که تدبیر و تنظیمِ در امور باید به نهایت درجۀ دقّت وجود داشته باشد؛ و به قول مرحوم والد ما (علامه طهرانی) و همین‌طور بقیّۀ عرفاء مثل مرحوم قاضی، بهترین فرد آن شخصی است که بتواند امور خود را بهتر تنظیم و از اوقات خود بهتر استفاده کند؛ این فرد، فرد موفّقی خواهد بود....»

عنوان بصری جلد 7

162
  • بگویند؟! باید بگویند: «ما گفتیم»؟! خب من گفتم دیگر! مگر «من» ضمیر متکلّم وحده نیست؟! شما بفرمایید به‌جای «من» چه به‌کار ببرم؟ می‌گویند: «من به ایشان نامه نوشتم و گفتم باید این کارها انجام بشود.» بسیار خوب! حالا این دلالت بر منیّت می‌کند؟! دلالت بر مطرح شدن می‌کند؟! دلالت بر اظهار می‌کند؟! نه‌خیر! «ما این نامه را به ایشان نوشتیم، ما این مطلب را به ایشان گفتیم!» خب گفتیم، این که دیگر مسئله‌ای نیست!

  • حالا ببینید که وقتی ذهن خراب بشود و در این فکر مرض بیفتد و از طریق استقامت به این‌طرف و آن‌طرف متمایل بشود نتیجه‌اش چیست؟ از اوّلِ بِسم اللَه تا آخرِ تَمَّت کتاب را مطالعه می‌کند و فقط همین یک «من» را در نظر می‌آورد! نمی‌گوید: «این کاری که ایشان انجام داد درست بود یا غلط بود؟ این اقداماتی که انجام گرفت چه بود؟ این مطالبی که در این کتاب نوشته به چه نحوه است؟ آیا این مطالب درست است؟» چرا مرض است؟ چون این می‌داند که مطلب دارد به کجا می‌خورد!

  • ای بندۀ خدا، نویسندۀ کتاب از دنیا رفته، آن شخصی هم که راجع به او این کتاب نوشته شده او هم از دنیا رفته، تو هم امروز و فردا از دنیا می‌روی، ولی دیگر آن‌طرف قضیّه را چه‌کار می‌کنی؟ چطور شد هزار نفر این کتاب را خواندند و همه تعریف کردند و هیچ‌کس به نظرش نرسید که ایشان دارد خودش را با «مَن، مَن» مطرح می‌کند؟ فقط جناب‌عالی و چند نفر؟! این مرض را دیگر خودتان باید بروید معالجه و درمان کنید! چرا دیگر مسئله را به این‌طرف و آن‌طرف می‌زنید؟

  • عدم پذیرش حق به‌خاطر ترس از فروپاشی افکار و باورهای خودساخته

  • قضیّه‌ای که می‌خواستم به‌عنوان شاهد مثال نقل کنم این است: یکی از همین افراد که از نزدیکان و بستگان مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ است، نامه‌ای برای ایشان می‌نویسد و مطالبی نظیر همان مطالبی که آن شخص گفته بود در آن نامه متذکّر می‌شود:

  • در این کتاب، موقعیّت و منزلت مثلاً فلان شخص پایین آورده شده، درحالتی‌که ایشان صدها و بلکه هزارها برابر از مرحوم آیةاللَه بروجردی هم بالاتر است!1

    1. رجوع شود به امام شناسی، ج ١٨، ص ٢٢٥ و ٢٢٦.