
آموزههای ولایت ج 3
بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت
کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزههای ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.
آموزههای ولایت ج 3
541
- ← میدانم میرود روی سایت و یک ساعت بعد همۀ دنیا میفهمند؟! لذا حساب میکنم، حرفم را حساب میکنم، صحبتم را حساب میکنم، میسنجم چه چیزی را بگویم، چه چیزی را نگویم؛ حتی باز در آن خلاف درمیآید و میگویند: ”آقا، این حرفی را که زدید، این قضیه چه میشود؟“ بابا، یک کاریش بکنید! درست شد؟ من از یک دوربین فسقلی میترسم! آنوقت اگر امام زمان را احساس بکنم که در کنار من است، چه احساسی پیدا میکنم؟ هیچ تغییری در [من پیدا نمیشود]؟!
این برای چیست؟ بهخاطر این است که ما در ظاهر گرفتاریم، در احساس گرفتاریم، در زندان چشم هستیم نه در فضای قلب و بصیرت. وقتی چشممان میبیند، دست و پایمان را جمع میکنیم، قشنگ! [در خلوت خود] همینطور به نماز میایستیم، حال اگر عبایمان هم نا منظّم بود، بود؛ خب نماز است، میخوانیم و دیگر لازم نیست که [حسّاس باشیم]! امّا تا یک دوربین و تلویزیون میگذارند جلویمان و بعد هم میگویند میخواهد پخش بشود، یکدفعه خودمان را درست میکنیم و مدام وسط نماز بهجای حمد و سوره خواندن، سه دفعه عبایمان را درست میکنیم که یکوقت یک میل اینطرف و آنطرف نرود و این تیپ [حفظ بشود و] مردم قشنگتر ببینند! چرا؟ چون این فسقلی و این چند گرم الآن دارد ما را به بقیه نشان میدهد! این نماز شد؟! این نماز نیست، فیلم و دوربین است. بیچاره! برو دوباره نمازت را بخوان! این نماز از این سقف هم بالاتر نمیرود.
اما اگر آمدیم و همانطوری که وقتی کسی نیست نماز میخوانیم، همانطور جلوی دوربین ایستادیم، یک چیزی میشویم! اگر همان حالت حضوری را که در آنجا احساس کردیم به اینجا هم بیاوریم ـ که خیلی مشکل است! ”خیلی“ مشکل است! ـ میشود روی آن حساب کرد.
امام زمان ما امام زمانی است که از ما به ما نزدیکتر است. مرحوم آقای حداد میفرمودند:
کور باد آن چشمی که وقتی صبح از خواب برمیخیزد، قبل از افتادن به دیوار و پنجره به امام زمان نیفتد!*
چون آدم از خواب که بلند میشود چشمش به دیوار و پنجره و کمد است! این قضیه چیست؟ جسمِ ظاهر امام زمان که درون اطاق نیست! پس یعنی چه؟ آقای حداد میخواهند این را بفرمایند: همین نگاه تو که الآن دارد به این ستون میافتد و این ستون در نظر تو میآید، این ارادۀ امام زمان است؛ اگر نخواهد، نمیافتد! این است! این امام زمان را ما باید احساس کنیم؛ از ظاهر رد شویم، عبور کنیم و به این مرتبه برسیم! وقتی رسیدیم، این میشود ارتباط.
حال دیگر خودش میداند چگونه با ما عمل کند و آن مسئله دست خود اوست. آن کشتی دست اوست و خود او مسئول و راهنما است و هرجا که صلاح بداند، خودش به آن کیفیتی که میداند آن را هدایت میکند. اگر برای ما صلاح باشد، این ارتباط را هم تبدیل به ارتباط ظاهری میکند و اگر برای ما صلاح نباشد، ارتباط را به ارتباط شهودیِ مثالی انجام میدهد و اگر باز صلاح نباشد، ما را به سمت همین ارتباط عقلانی که از هر دوی آنها مهمتر است، میرساند.»
* رجوع شود به روح مجرّد، ص ٥١٣.
- ← میدانم میرود روی سایت و یک ساعت بعد همۀ دنیا میفهمند؟! لذا حساب میکنم، حرفم را حساب میکنم، صحبتم را حساب میکنم، میسنجم چه چیزی را بگویم، چه چیزی را نگویم؛ حتی باز در آن خلاف درمیآید و میگویند: ”آقا، این حرفی را که زدید، این قضیه چه میشود؟“ بابا، یک کاریش بکنید! درست شد؟ من از یک دوربین فسقلی میترسم! آنوقت اگر امام زمان را احساس بکنم که در کنار من است، چه احساسی پیدا میکنم؟ هیچ تغییری در [من پیدا نمیشود]؟!
