اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های ولایت ج 3

بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت

0
جلد ها

کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.

آموزه‌های ولایت ج 3

246
  • داشته باشد، اشاره کند ماه تکّه‌تکّه بشود، از آن‌طرف خورشید پراکنده بشود، از آن‌طرف ستارگان بریزند، از آن‌طرف ملائکه...!

  •  و همین‌طور شروع کردند به گفتن! عبارت ایشان این بود:

  • ولی اگر امام آمد در خانه و زن او از خانه بیرونش کرد و آمد کنار خیابان و در کوچه خوابید، می‌گوییم: «عجب! مگر می‌شود این امام باشد؟!»

  •  فرض کنید ما بیاییم ببینیم که زن امام رضا علیه السّلام ایشان را از خانه بیرون کرده است، ـ البته برای امام رضا پیش نیامد ـ امام رضا هم جایی ندارد برود، رفیقی ندارد یا خانۀ کسی نیست! مگر حضرت مسلم نبود؟ حضرت مسلم را در کوفه در یک خانه راه ندادند! از آن ٣٠ هزار جمعیت، یک نفر او را راه نداد!1 حال اگر به‌جای حضرت مسلم، امیرالمؤمنین بود، امام بود، زن او هم از خانه بیرونش کرده بود؛ هیچ‌جا را ندارد، آمده همین‌جا کنار کوچه نشسته است! ما می‌گوییم: «عجب! مگر می‌شود این امام باشد؟! این‌که نتواند از عهدۀ یک زن درآید و نتواند در خانه‌اش برود، آن‌وقت می‌خواهد ملکوت را بگرداند؟! می‌خواهد عالم کذا و همه را بچرخاند؟!»

  • حکایتی از دیدگاه سطحی یکی از افراد نسبت به علامه طباطبائی

  •  یک بنده‌خدایی بود که شوخ بود. بیچاره یک خُرده هم مثل‌اینکه کَم داشت! [زمان] علامه طباطبائی بود. به او گفتم: «برو پیش ایشان و استفاده کن!» گفت:

  • او آدرس خانه را یادش می‌رود!2 در خیابان من را دیده و به من می‌گوید: «کوچۀ فلان کجاست؟» کوچه همین است دیگر! همین‌که خانه‌ات اینجاست. او آدرس خانه را بلد نیست، می‌خواهد ملکوت سماوات را به من نشان بدهد؟!

  •  بنده‌خدا یک خُرده کم دارد و الآن هم هست، خدا حفظش کند. شاید برخی از رفقای حاضر در مجلس او را بشناسند! حال فرض کنید می‌گوید: «این امامی که در خانه‌اش نمی‌رود، آن‌وقت می‌خواهد همۀ ما را هدایت کند؟!» اینها همان غربت امام است؛ غریب بودن امام همین است که ما امام را نمی‌شناسیم، علم نداریم، معرفت نداریم.

    1. رجوع شود به وقعة الطّف، ص ١٢٦.
    2. آن موقع علامه یک خُرده نسیان داشت و حالاتش این بود.