
آموزههای ولایت ج 3
بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت
کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزههای ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.
آموزههای ولایت ج 3
226گفتند: «پس چرا این اهل و عیالت را با خودت میبری؟» فرمودند: «إنّ اللَهَ تعالیٰ أرادَ أن یَراهُنّ سَبایا؛ خداوند میخواهد اینها را نیز اسیر ببیند!»1
یعنی خدا اینگونه مقدّر کرده و تقدیر خدا این است و ما بر طبق همین راه حرکت میکنیم و از آن استقبال میکنیم و خوشحال و مسرور هستیم، چون این مسئله تقدیر خداوند متعال و مشیّت اوست و ما از خواست و مشیّت او استقبال میکنیم.
آن شخص هم بعد از اینکه دید این خوشحال و مسرور است، اعتراف کرد که حق با اوست و گفت:
این مال برای تو باشد و بیا بگیر، خداوند متعال عالم به امور است و بر هر چیز سیطره دارد و همۀ ما را میبیند، اگر حق با توست این مال برای تو باشد!
خُب، اگر ما در جامعه اینگونه باشیم و مسائل خانوادگی و مسائلی که میان دوستان و رفقا اتفاق میافتد به این شکل باشد و طبق این منهاج که منهاجی قرآنی است حرکت کنیم، آیا مجالی برای دعوا و نزاع و دوری و نفرت باقی میماند؟! بههیچوجه دیگر مجالی نخواهد بود، چه حق با ما باشد یا نباشد!
اهمیت پذیرش حکم و قضاوت اولیای الهی و حکایتی در این زمینه
در زمان مرحوم والد نیز بین خود من و بعضی از رفقا مسئلهای پیش آمد؛ مرحوم والد مرا و آن شخص را خواستند و عدهای هم پیش ایشان بودند. من از اول میدانستم که الآن مرحوم والد برعلیه من حکم میکنند و آماده بودم، چون قرائن به شکلی بود و همه حاکی از آن بود که من بههرحال محکوم خواهم شد. اخوی ما آقا سید محمدصادق ـ وفّقه اللَه ـ هم گفت: «آقا سید محسن، مسئله را که میبینی؛ شما حتماً محکوم خواهی بود!» گفتم: «بله، من هم فهمیدهام و میدانم که مسئله چه خواهد شد!» لذا در آن موقع اصلاً برای من فرقی نمیکرد که محکوم باشم یا حاکم، مظلوم باشم یا ظالم؛ بههیچوجه! چرا؟ چون مسئله بهدست کس دیگری بود و او از اولیا بود! بنابراین وقتی مسئله بهدست چنین شخصی است و او میگوید: «حکم برعلیه توست و حق با آن دیگری است و با تو نیست»
- رجوع شود به اللَهوف، ص ٦٥؛ ینابیع المودّة، ج ٣، ص ٦٠.
