اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های ولایت ج 3

بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت

0
جلد ها

کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.

آموزه‌های ولایت ج 3

164
  • آقای اخوی، شما می‌دانید ما برای چه به مشهد آمدیم؟ ما دیدیم این مردم برای اسلام قیام کردند، خون دادند و زحمت کشیدند، نیت اینها نیت اسلام رسول‌اللَه بود1 و به‌خاطر اسلام رسول‌اللَه خون دادند، آمدند در خیابان و زن و بچه و فرزندشان [را فدا کردند]!2 بعد خدا یک هدیه‌ای در اختیار این مردم قرار داد؛ امّا ما دیدیم اینها چیزی از اسلام نمی‌دانند، معرفتی از اسلام ندارند، حقیقت اسلام را نمی‌فهمند، ولایت را نمی‌فهمند و امام را تشخیص نمی‌دهند!

  •  واقعاً همین‌طور است دیگر! این مردم تشخیص نمی‌دهند. بزرگ‌هایش تشخیص نمی‌دهند چه برسد به اینها!

  • ملاقات یکی از علماء با علامه طهرانی و بحثی در باب حدود اختیارات امام علیه السّلام

  •  یک دفعه ما در همان زمان شاه مشهد مشرّف شدیم. من و مرحوم آقا و اخوی آقا سید ابوالحسن بودیم و مثل‌اینکه یک نفر دیگر هم بود. در همان حال و هوای انقلاب بود؛ ظاهراً حکومت‌نظامی و از این مسائل بود و یا [داشت] شروع می‌شد. ایّام عید قربان بود. بعد از ظهر روز عرفه در همان اطاق هتل رُز نشسته بودیم که مرحوم آقا به من فرمودند: «دعای روز عرفه را بخوان!» خلاصه ما دعای روز عرفه را ـ همان ایّام ـ تا آخر رو به قبله خواندیم؛ نمی‌دانم اخوی آقا سید ابوالحسن هم کمک کرد یا نه!

  •  یک شب نشسته بودیم دیدیم درِ اطاق را می‌زنند، نگاه کردیم دیدیم آقای مرعشی است که در مشهد بودند؛3 ـ دو تا برادر بودند که ظاهراً هر دو فوت کرده‌اند. ـ ایشان آمدند و در را که باز کردیم، یک‌دفعه چشمشان به ما و آقا افتاد و گفتند: «به! آقا سید محمدحسین! من خیال می‌کردم...» بعد معلوم شد مثل‌اینکه آدرس را اشتباه آمده است؛

    1. توجه کنید چه حرف‌هایی است! اینکه آدم خون خونش را می‌خورد* برای همین‌هاست!
      * ضرب‌المثل و در اصطلاح یعنی از فرط عصبانیت به خود پیچیدن و جوشیدن. (محقق)
    2. هم‌چنین جنگی که شد، حملۀ عراق به ایران و مسائل و مصیبت‌های این جنگ که خدا می‌داند چه خبر بود و چه شد! البته ایشان قبل از این جنگ [به مشهد] آمدند.
    3. اسرار ملکوت، ج ١، ص ٢٤٥: «مرحوم آیةاللَه سید کاظم مرعشی که ساکن ارض اقدس بودند و در همان‌جا هم به جوار رحمت حق پیوستند.»