اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های ولایت ج 3

بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت

0
جلد ها

کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.

آموزه‌های ولایت ج 3

155
  • پنج دقیقه از تو وقت ملاقات بگیریم که یا ابن‌رسول‌اللَه به دادم برس!» حضرت می‌گوید: «بدبخت بیچاره، قبل از اینکه آن نیت تو درون سرَت قرار بگیرد، من از آن نیت خبر دارم! وقت ملاقات برای چه می‌خواهی؟! برای چه می‌خواهی من را ببینی؟!» جمکران چه چیزی است؟! مسجد سهله چه چیزی است؟! دیدن امام زمان و این حرف‌ها چیست؟! امام علیه السّلام از من به من نزدیک‌تر است. این حرف‌هایی که الآن دارد از دهانم درمی‌آید، قبل از اینکه بخواهد در ذهن و نفس من صورت کلامی آن نقش ببندد، او خبر دارد! آن‌وقت من باید بروم وقت ملاقات بگیرم؟! این اهانت نیست؟! لذا من هم انجام ندادم.

  • درخواست طریق ملاقات با امام زمان علیه السّلام از مؤلّف و پاسخ ایشان

  •  چندی پیش یکی از رفقا ـ که شما می‌شناسید ـ آمده بود پیشِ من و می‌گفت: «آقا، من فقط ده دقیقه ـ نه بیشتر ـ امام علیه السّلام را ببینم، شما یک کاری بکن!»

  •  گفتم: آقاجان، اگر بنا بر دیدن است، من شما را یک جایی احاله می‌دهم که آنها راه‌هایی بلدند که شما ببینید؛ ولکن من این عمل را اهانت به امام علیه السّلام می‌دانم که شخص برود عرض حالش را پیش امام علیه السّلام بکند و تا نکند او خبر نداشته باشد! مگر امام زمان مثل دکترهای عادی است که درِ مطبشان تابلو بگذارند و آدم وقتی دلش یا سرش درد می‌گیرد آنجا برود و آنها معاینه کنند؟! شکم و بالا و پایین را معاینه کنند تا بگویند آقا این است درمان! مگر امام علیه السّلام این است؟! این حرفی را که الآن تو داری به من می‌گویی امام علیه السّلام قبلاً خبر دارد! همین! همین حرفی که الآن داری به من می‌زنی و همین صحبتی را که الآن داری با من می‌کنی قبلاً او دارد می‌بیند!

  •  یک فکری کرد و گفت: «نه، پس من هم نمی‌روم.» گفتم: «اگر بخواهی من اطلاع دارم و تو را می‌فرستم!» خودم انجام نمی‌دهم، گرچه راهش را هم می‌دانم، آن هم نه یک راه! ولی این عمل را خلاف شئون امامت می‌دانم که ما بلند شویم به امام زمان بگوییم: «تو عاجزی، تو گوشَت نمی‌شنود و برای‌اینکه حَرَج ما را بفمهی و مضیقۀ ما را بفهمی و مشکلات ما را بفهمی، حتماً باید از شما وقت ملاقات بگیریم؛ بیاییم عریضه بنویسیم که فلان!» و این چیزها! این امام زمان می‌شود امام زمان خیالی؛