اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های ولایت ج 3

بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت

0
جلد ها

کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.

آموزه‌های ولایت ج 3

143
  •  از زمان امام هادی علیه السّلام دیگر ارتباط مردم با امامت قطع می‌شود، مگر یک افراد خاصّی که به أشکال خاصّی می‌آمدند و با امام ملاقات می‌کردند؛ یعنی کاملاً [تحت‌نظر بودند.] اگر کسی به سامرّا برود، می‌بیند که یک چهاردیواری بسیار بزرگی هست که آنجا را «مُعَسکَر» می‌گویند؛ یعنی محلّ ارتش و پادگان این آقای متوکل. ایشان آنجا پادگان داشت. حضرت را در آنجا نگه می‌دارند و اسکان می‌دهند و ارتباط مردم قطع است.

  •  خب، کم‌کم باید مردم بیرون بیایند، کم‌کم باید از ظاهر خارج بشوند، کم‌کم باید بدانند که باطنِ مسئله مهم است و ارتباط ظاهر داشتن و نداشتن مهم نیست.

  •  این قضیه در زمان امام حسن عسکری به نهایت می‌رسد؛ یعنی در زمان امام هادی سیر خودش را طی می‌کند و دیگر در زمان امام حسن عسکری غیر از یک چند نفری انگشت‌شمار اصلاً کسی نمی‌توانست امام حسن را ببیند. بیرون که می‌آمدند، با خود خلیفۀ عباسی می‌آمدند و وقتی برمی‌گشتند، تحت‌الحفظ بودند. گاهی فقط روز عید مانند عید قربان یا عید فطری بود که مردم امام حسن عسکری را می‌دیدند که دارند با خلیفه می‌روند در نماز عید شرکت کنند؛ وإلاّ اصلاً ارتباطی نبود.1

  •  یک شخصی به آنجا می‌رود تا امام علیه السّلام را بشناسد. از ایران هم آمده بود. یک چیزی در دلش نیت می‌کند که من این سؤال را از امام بکنم که آیا می‌شود در لباس جنب از حرام نماز خواند و آیا نجس است یا نه؟ ولی سؤالم را نمی‌گویم! اگر امام، امام است باید جواب را به من بدهد. مگر امام نیست؟! مگر خبر ندارد؟! لذا باید جواب بدهد!

  •  در آن روزی که حضرت داشتند با خلیفه می‌رفتند، می‌رود در آنجا می‌ایستد. موقعی که داشتند برمی‌گشتند، یک‌دفعه مردم می‌بینند حضرت دارند اسبشان را به‌سمت مردم هدایت می‌کنند. حضرت آمدند، آمدند، تا رسیدند به این شخص و گفتند:

    1. رجوع شود به بحار الأنوار، ج ٥٠، ص ٣١١ ـ ٣٢٤.