اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های ولایت ج 3

بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت

0
جلد ها

کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.

آموزه‌های ولایت ج 3

134
  • حکایتی از کیفیت ارتباط علامه طهرانی با شاگردان خود

  •  همان زمان مرحوم آقا هم افراد می‌آمدند و از نظر ارتباط با مرحوم آقا، آقازاده‌های ایشان [رابط] بودند و طبعاً ما هم گاهی بین افراد و بین مطالبی که می‌گفتند رابط بودیم. یک روز یک بنده‌خدایی به ما تلفن کرد و گفت: «آقا، این ذکر ما تمام شده است! می‌خواهیم شما آقا را ببینید و بگویید که ما این ذکر را چه کنیم.» گفتیم: «بسیار خب.» من فردا اصلاً نرفتم آقا را ببینم؛ چون این‌طور نبود که هر روز بخواهم بروم. اغلب روزها می‌رفتم ولی گاهی روزها هم نمی‌رفتم. آن روز هم نشد.

  •  فرداشب ایشان تلفن کرد: «آقا، ذکر ما را گرفتید؟ آقا را دیدید؟» گفتم: «نه، امروز ایشان را ندیدیم.» بنده‌خدا هیچ نگفت. فردای آن رفتیم پیش مرحوم آقا که در ضمن کارهایی که داشتیم، این مطلب را هم به ایشان بگوییم. مطالب را به ایشان گفتیم، امّا موقع این که شد، فرمودند: «فعلاً حال ندارم!» ایشان تا اینجا حرف‌های ما را جواب دادند، به این که رسید، فرمودند: «حال ندارم!» ما هم برگشتیم. آن بنده‌خدا شب تلفن کرد: «آقا، ذکر ما را گرفتید؟» گفتم: «نه، نتوانستیم، نشد.» ما هم که نمی‌آمدیم خصوصیّات و جزئیّات را بگوییم که چه شده است! بنده‌خدا یک خُرده دَمَغ شد: «ای بابا، این هم رابط است که آقا گذاشته است؟!» لابد دیگر [این‌طور فکر کرده است]!