اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

آموزه‌های ولایت ج 3

بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت

0
جلد ها

کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزه‌های ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّ‌عصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.

آموزه‌های ولایت ج 3

80
  • و علی را به‌جای خود بنشان! مگر راست نمی‌گویی؟! بالأخره یا داری دروغ می‌گویی یا راست می‌گویی؛ اگر راست می‌گویی، بیا این کار را بکن و علی را به‌جای خود بنشان!» او چه جواب می‌دهد؟ مسئله به اینجا که می‌رسد، قضیه مهم می‌شود و دیگر از صورت تعارف بیرون می‌آید! [وقتی به او می‌گویند]: «آیا راست می‌گویی؟ علی اینجا نشسته است؛ بیا پایین و این مسئولیت را واگذار کن تا علی [خلیفه] بشود!» چه جواب می‌دهد؟ می‌گوید: «نه! مردم مرا انتخاب کرده‌اند و من نمی‌خواهم تقاضای مردم را رد کنم!» فوراً یکی آنجا بگوید: «مردم انتخاب کرده‌اند؟! همین الآن رفراندوم می‌کنیم تا ببینیم باز هم مردم تو را انتخاب می‌کنند یا علی را. اگر مردم تو را انتخاب کردند، بسیار خوب، همان‌جا باقی بمان!» چه جواب می‌دهد؟ می‌گوید: «او را بزنید! از این حرف‌ها؟!» اتفاق افتاد دیگر.1

  •  در یک سفری که ابن‌عباس با عمر به حج می‌رفت، یک قضیه‌ای ـ از همین مسائلی که عرض کردم ـ از عمر سؤال می‌کند و عمر در آن می‌ماند. ابن‌عباس می‌گوید:

  • وقتی که به یک جا رسیدیم، قافله نگه داشت و برای منزل [گرفتن] پیاده شدیم. من دیدم آفتابه دست عمر است و می‌خواهد در آنجا وضو بگیرد؛ رفتم نزدیک شدم و می‌خواستم آن مطلبی را که در منزل قبل مطرح کرده بودم، دوباره مطرح کنم. همین‌که رسیدم، یک نگاهی به من انداخت و اشاره‌ای کرد. از اشارۀ او احساس کردم [که می‌خواهد بگوید]: اگر بخواهی ادامه بدهی، گردنت را می‌زنم!2

  •  درست شد؟! آن‌وقت این می‌شود حکومت اسلامی؟! بله؟! تو که داری می‌گویی: «لا أبقانِیَ اللَهُ بَعدَکَ یا عَلیّ!» بلند شو پایین بیا و آن مسئله را واگذار کن!

    1. رجوع شود به شرح نهج البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج ١٢، ص ١٠٢؛ امام شناسی، ج ١٢، ص ٢٤١ ـ ٢٤٧.
    2. رجوع شود به صحیح البخاری، ج ٦، ص ١٤٧؛ صحیح مسلم، ج ٤، ص ١٩٢؛ الکشّاف، ج ٤، ص ٥٦٦.