
آموزههای ولایت ج 3
بیاناتی پیرامون امام زمان علیه السّلام و مهدویت
کتاب حاضر، سومین جلد از مجموعۀ ارزشمند «آموزههای ولایت» است که دربرگیرنده سخنرانی های آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی - رضوان الله علیه - درباره امام زمان علیه السلام و مهدویت می باشد. این کتاب از دیدگاه متعالی مکتب عرفان به تحلیل و تبیین مسائل مرتبط با حضرت ولی عصر عجل الله فرجه الشریف و چگونگی مواجهه عقلانی و غیراحساسی با غیبت و ظهور آن حضرت می پردازد. آیت الله طهرانی ـ قدس سره ـ در این کتاب با تاکید بر اهمیت توجه به حقیقت امام زمان علیه السلام و توضیح سیره و ممشای اولیای الهی، به نقد دیدگاه ظاهری و سطحی مردم نسبت به امامت پرداخته و امامت و ولایت امام زمان را از منظر عقلی و روایی مورد بررسی قرار می دهد. بررسی فلسفۀ غیبت و وظیفۀ افراد در این زمان، نقش امام زمان در حرکت تکاملی انسان و مهدویّت از دیدگاه اهل عرفان، مباحث بسیار مهمّی هستند که حضرت استاد در جلسات دیگری، مطرح نموده است. همچنین در دوجلسه، فقراتی از دعای افتتاح در رابطه با حضرت ولیّعصر شرح داده شده است. این کتاب در 11 مجلس تدوین شده که آخرین مجلس این اثر شریف، به پرسش و پاسخ درباره امام زمان ارواحنا فداه اختصاص یافته است.
آموزههای ولایت ج 3
46سایر اینها یک صورت ملکوتی و یک سعۀ وجودی دارد و بر طبق آن سعۀ وجودی است که حیات دارد و پاینده و پایدار است. اگر یک مقداری [بیشتر] باشد، مثل این دستگاه، دیگر ترانسِ آن قدرت ندارد و میسوزاند؛ وقتی یک برق قوی باشد، میسوزاند!
این برقی که الآن فرض کنید از یک نیروگاه یا از یک سدّی میگیرند، این برق که همینطوری نیست؛ این برق چند هزار ولت قدرت دارد، همینطور میآید در این شبکهها و مدام از ولت آن کم میکنند، تا وقتی که میرسد به منازل ما به ٢٢٠ ولت میرسد.
ما یک وقت در یکی از این شهرستانها ـ ظاهراً در اصفهان بود ـ به یکی از همین نیروگاهها رفته بودیم؛ آن نیروگاه سدّ معروف. وقتی که ایستاده بودیم و آن توربینها که برق را تولید میکرد در حال چرخش بود، یک پنجرهای در مقابل ما بود. آن مسئول گفت: «آقا، اگر شما دست را از این پنجره داخل کنید، یکمرتبه تبدیل به ذغال خواهید شد!» با اینکه تا آن سیمهایی که برق را از آن توربین میگیرند و بعد منقلب میکنند، نیممتر باقی بود! ولی اینقدر این طیف، طیف قوی است که حتی نیاز ندارد انسان دستش را به آن بگیرد.
حال این را میآورند در منزل و تبدیل میکنند به ٢٢٠ ولت، امّا باز ما به این ٢٢٠ ولت نمیتوانیم دست بزنیم؛ قوی است و انسان را از بین میبرد. میگویند اگر میخواهی دست به این برق بزنی باید تبدیل به ٨ ولت، ٥ ولت، ١٠ ولت کنی تا اینکه نتواند در تو تأثیر بگذارد.
لذا حضرت موسی هم افتاد و آن افراد هم همه مُردند. بعد حضرت موسی گفت: «من برگردم به مردم چه جوابی بدهم؟! میگویند تو رفتی اینها را کُشتی! تو قرار بود اینها را ببری تا بیّنه باشد، بیایند شهادت بدهند و از مطالبی که دیدهاند و از مسائلی که شنیدهاند به ما بگویند تا اینکه اعتقاد ما به تو، اعتقاد به معاد و اعتقاد به رسالت و شریعت بیشتر بشود! امّا میگویند تو رفتی دخل همه را آوردی و دیگر اینجا کسی برای ما باقی نمانده است و کسی در اینجا نیست! چهکار کنیم؟!» دیگر
