اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

98
  • متّهم شدنِ آن شیخ با دزدان، و بریدنْ دستش را

  • 🔹 اتّفاقاً چند دزدی تاختند***واندر آن کُهسارْ منزل ساختند
  • بیست از دزدان بُدند آنجا و بیش***بخش می‌کردند مَسروقاتِ خویش
  • شَحنه را غَمّاز آگَه کرده بود***مردمِ شَحنه در افتادند زود
  • هم بِدان‌جا پای چپّ و دستِ راست***جمله بُبرید و غوغایی بِخاست
  • دستِ زاهد هم بُریده شد غلط***پاش را می‌خواست هم کردنْ سَقَط
  • در زمان آمد سواری بس گُزین***بانگ بر زد بر عَوان: «کِای سگ، ببین
  • این فلان شیخ است و اَبدالِ خدا***دستِ او را تو چرا کردی جدا؟!»
  • آن عَوان بِدْرید جامه و تیز رفت***پیشِ شَحنه، دادْ آگاهیش تَفت
  • شحنه آمد پا برهنه، عذرخواه***که: «ندانستم، خدا بر من گواه
  • هین، بِحِلّ کُن مر مرا زین کارِ زشت***ای کریم و سَرورِ اهل بهشت»
  • گفت: «می‌دانم سببْ این نیش را***می‌شناسم من گناهِ خویش را
  • من شکستم حرمتِ اَیمانِ او***پس یَمینم بُردْ دادِستان او
  • من شکستم عهد و دانستم بَد است***تا رسید آن شومیِ جرأت به دست
  • دستِ ما و پای ما و مغز و پوست***باد -ای والی- فدای حکمِ دوست
  • قِسمِ من بود این، تو را کردم حلال***تو ندانستی، تو را نبوَد وَبال
  • آن‌که او دانست، او فرمان‌رواست***با خدا سامانِ پیچیدن که را ست؟!»
  • ای بسا مرغی ز معده وز مَغَصّ***بر کنارِ بامْ مَحبوسِ قَفَص1
  • ای بسا مرغِ پرنده دانه‌جو***که بریده حلقِ او هم حلقِ او
  • ای بسا ماهی در آبِ دور‌دست***گشته از حرص گلو مأخوذ شَست
  • ای بسا مستور در پرده بُده***شومیِ فَرج و گلو رسوا شده
  • ای بسا قاضیِّ حِبرِ نیک‌خو***از گلوی رَشوتی او زردرو
  • 🔹 ای بسا حاجی به حج رفته به عشق***وقتِ باز آمد شده او یارِ فِسق
  • بلکه در هاروت و ماروتْ این شراب***از عُروجِ چرخشان شد سدِّ باب2
  • بایزید از بهر این کرد اِحتِراز***دید در خودْ کاهِلی اندر نماز
  • از سببْ اندیشه کرد آن ذولُباب***دید علّتْ خوردنِ بسیارِ آب
  • گفت: «تا سالی نخواهم خوردْ آب»***آن‌چنان کرد و خدایش داد تاب
  • این کَمینه جَهد او بُد بهرِ دین***گشت او سلطان و قُطبُ الْعارِفین
  • ----------

    1. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: ای بسا مرغا.
    2. بریتانیا (الف): آن سراب.