اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

نسخه عربی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

9
  • چون مزاجِ آدمی گِل‌خوار شد***زرد و بَد‌رنگ و سَقیم و خوار شد
  • چون مزاجِ زشتِ او تبدیل یافت***رفت زشتیّ و رُخَش چون شمع تافت
  • دایه‌ای کو طفلِ شیرآموز را***تا به نعمت خوش کُنَد تَبفوز را؟1
  • گر ببندد راهِ یک پستان بر او***بر‌گشاید راهِ صد بُستان بر او
  • ز‌آنکه پستان شد حجابِ آن ضعیف***از هزاران نعمت و خوان و رَغیف
  • پس حیاتِ ما ست موقوفِ فِطام***اندک اندک جهد کن، تَمَّ الْکَلام
  • چون جنین بُد آدمی، خون بُد غذا***از نجَسْ پاکی بَرَد مؤمنْ کَذا
  • 🔹 چون جنین بُد آدمی، خون‌خوار بود***بودِ او را بود از خونْ تار و پود
  • از فِطامِ خون، غذایش شیر شد***وز فِطامِ شیر، لقمه‌گیر شد
  • وز فِطامِ لقمه، لقمانی شود***طالبِ مطلوبِ پنهانی شود
  • گر جنین را کس بگفتی در رَحِم‌:***«هست بیرونْ عالَمی بس مُنتَظِم
  • یک زمینِ خرّمی با عرض و طول***اندر او صد نعمت و چندین اُکول
  • کوه‌ها و بَحر‌ها و دشت‌ها***بوستان‌ها، باغ‌ها و کَشت‌ها
  • آسمانِ بس بلند و پُر‌ضیا***آفتاب و ماهتاب و صد سُهیٰ
  • از شِمال و از جنوب و از دَبور***باغ‌ها دارد عروسی‌ها و سور
  • در صفت ناید عجایب‌های آن***تو در این ظلمت چه‌ای در امتحان؟‌!
  • خون خوری در چار میخِ تنگنا***در میانِ حَبسِ أنجاس و عَنا»
  • او به حکمِ حالِ خود مُنکِر بُدی***زین رسالتْ مُعرِض و کافِر شدی‌:
  • «کاین مُحال است و فریب است و غُرور»***ز‌آنکه تصویری ندارد وهمِ کور
  • جنسِ چیزی چون ندید ادراکِ او***نشْنود ادراکِ مُنکِر‌ناکِ او
  • هم‌چنان‌که خَلقِ عام اندر جهان***ز‌آن جهانْ اَبدال می‌گویندِشان:
  • «کاین جهانْ چاهی ست بس تاریک و تنگ***هست بیرونْ عالَمی بی‌بوّ و رنگ‌»
  • هیچ در گوشِ کسی ز‌ایشان نرفت***کاین طمع آمد حجابی ژَرف و زَفت‌2
  • گوش را بندد طمع از اِستماع***چشم را بندد غرض از اطّلاع
  • هم‌چنان‌که آن جنین را طَمْعِ خون***کآن غذای اوست در أوطانِ دون
    1. . تَبفوز: گرداگرد دهان.
    2. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: ژرفْ زَفت.