اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

80
  • جمعِ صورت با چنین معنیِّ ژرف***نیست ممکن، جز ز سلطانی شگَرف
  • در چنین مستی مراعاتِ ادب***خود نباشد؛ ور بود، باشد عجب
  • اندر اِستِغنا مراعاتِ نیاز***جمعِ ضِدَّین است چون گِرد و دراز
  • 🔹 جمعِ ضِدَّین از نیاز افتاد و ناز***باز در وقتِ تَحَیُّرْ امتیاز
  • چون عصا معشوقِ عُمیان می‌شود***کورْ خود صندوقِ قرآن می‌شود
  • گفت: «کورانْ خود صَنادیقند پُر***از حروفِ مُصحَف و ذکر و نُذر»
  • باز صندوقی پُر از قرآن بِه است***ز‌آنکه صندوقی بوَد خالی به دست
  • باز صندوقی که خالی شد ز بار***بِه ز صندوقی که پُر‌موش است و مار
  • حاصل، اندر وصل چون افتاد مرد***گشت دَلّاله به‌پیشِ مردْ سرد
  • چون به مطلوبت رسیدی ای مَلیح***شد طلبکاریِّ عِلْم اکنون قبیح
  • چون شدی بر بام‌های آسمان***سرد باشد جست و جوی نردبان
  • جز برای یاری و تعلیمِ غیر***سرد باشد راهِ خیر از بعدِ خیر
  • آینه‌یْ روشن که شد صاف و جَلیّ***جهل باشد بر‌نهادن صیقلی
  • پیشِ سلطان خوش نشسته در قبول***جهل باشد جُستنِ نامه و رسول
  • داستان مشغول شدن عاشق به عشق‌نامه خواندن و مطالعه‌کردن عشق‌نامه در حضور معشوق، و معشوقْ آن را ناپسند داشتن که: «طَلَبُ الدَّلیلِ عِندَ حُصولِ المَدلولِ قَبیحٌ و الاِشتِغالُ بِالعِلمِ بَعدَ الوُصولِ إلَی الْمَعلومِ مَذموم»1

  • آن یکی را یار پیشِ خود نشانْد***نامه بیرون کرد و پیشِ یار خوانْد
  • بیت‌ها در نامه و مدح و ثنا***زاری و مسکینی و بس لابه‌‌ها
  • 🔹 گریه و افغان و حُزن و دردِ خویش***خواری و بیزاری نااهل و خویش
  • 🔹 دوری و رنجوری از هجرانِ دوست***ذکرِ پیغام و رسول از مغز و پوست
  • 🔹 همچنان می‌خوانْد با معشوقِ خَود***تا که بیرون شد ز حَدّ و اَز عدد
  • گفت معشوق: «این اگر بهرِ من است***گاهِ وَصلْ این عمرْ ضایع‌کردن است
  • من به‌پیشت حاضر و تو نامه‌خوان!***نیست این -باری- نشانِ عاشقان»
  • گفت: «اینجا حاضری امّا وَلیک***من نمی‌یابم نصیبِ خویش نیک
  • آنچه می‌دیدم ز تو پارینه‌ سال***نیست این دم، گرچه می‌بینم وصال
  • من ازین چشمه زلالی خورده‌ام***دیده و دل ز‌آبْ تازه کرده‌ام
  • چشمه می‌بینم ولیکن آب نی***راهِ آبم را مگر زد رهزنی؟!»
    1. . طَلَبُ الدَّلیلِ...: چون وصول به مقصد (و مطلوب حقیقی) حاصل شود، طلبِ راهنما کردن قبیح است و چون خودِ معلوم حاصل شود اشتغال به علم ناپسند خواهد بود.