
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
61این سخن پایان ندارد، مارگیر *** میکشید آن مار را با صد زَحیر تا به بغداد آمد آن هنگامهجو *** تا نهَد هنگامه را بر چار سو بر لبِ شَط، مردْ هنگامه نهاد *** غُلغله در شهرِ بغداد اوفتاد: «مارگیری اژدها آورده است *** بوالعَجَب، نادِرشکاری کرده است» جمع آمد صد هزاران خام ریش *** صیدِ او گشته چو او از اَبلَهیش! 🔹 حلقه گِرد او چو رَز گِردِ عَریش *** همچنانکه بتپرستان بر کِشیش منتظرْ ایشان و هم او منتظر *** تا که جمع آیند خَلقِ منتشر مردمِ هنگامه افزونتر شود *** کُدیه و توزیعْ نیکوتر روَد جمع آمد صد هزاران ژاژخا *** حلقه کرده پشتِ پا بر پشتِ پا مرد را از زن خبر نی زِ ازدحام *** رفته در هم چون قیامتْ خاص و عام چون همی حَرّاقه جنبانید او *** میکشیدند اهلِ هنگامه گَلو1 اژدها کز زَمهَریر افسرده بود *** زیرِ صد گونه پَلاس و پرده بود بسته بودش با رَسَنهای غلیظ *** احتیاطی کرده بودش آن حَفیظ در درنگ و اتّفاق و انتظار *** وز هیاهوی و فَغانِ بیشمار وز غُلوِّ خَلق و مکث و طُمطَراق *** تافت بر آن مارْ خورشیدِ عراق2 آفتابِ گرمْ سیرش گرم کرد *** رفت از اجزای او أخلاطِ سرد مرده بود و زنده گشت او از شگفت *** اژدها بر خویش جنبیدن گرفت خلق را از جنبشِ آن مرده مار *** گشتْشان آن یک تَحیُّر صد هزار با تحیُّر نعرهها انگیختند *** جملگان از جنبشش بُگریختند میگسست آن بند زآن بانگِ بلند *** هر طرف میرفت چاقاچاقِ بند بندها بگسست و بیرون شد ز زیر *** اژدهای زشت، غُرّان همچو شیر در هَزیمت بس خلایق کشته شد *** از فِتادهیْ کشتگان صد پشته شد مارگیر از ترس بر جا خشک گشت *** که: «چه آوردم من از کهسار و دشت؟!» گرگ را بیدار کرد آن کور میش *** رفت نادان سوی عزرائیلِ خویش اژدها یک لقمه کرد آن گیج را *** سَهْل باشد خونخوری حَجّیج را3 خویش را بر اُستُنی پیچید و بست *** استخوانِ خورده را در هم شکست ----------
- . حَرّاقه: وسیلۀ آتشبازی.
- . این بیت با بیت بالا با هم اینگونه آمده است:
در درنگ و اتّفاق و انتظار *** تافت بر آن مارْ خورشیدِ عراق. - . نسخۀ قونیه: حجّاج را.حَجّیج: حَجّاج.
