اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

54
  • این صدا جانِ مرا تغییر کرد***از غم و اندوهِ تلخم پیر کرد»
  • زهره نی عِمرانِ مسکین را که تا***باز گوید اختلاطِ جفت را
  • پیش می‌آمد، سپس می‌رفت شه***جملۀ شب همچو حامِل وقتِ زَه
  • هر زمان می‌گفت: «ای عِمران، مرا***سخت از جا بُردَه‌ست این نعره‌ها»
  • چون زنِ عِمران به عِمران در‌خزید***تا که شد اِستارۀ موسیٰ پدید
  • هر پیمبر که در‌آید در رَحِم***نَجمِ او بر چرخ گردد مُنتَجِم
  • پیدا شدن ستارۀ موسیٰ علیه السّلام بر آسمان و غَریوِ مُنَجّمان در میدان

  • بر فلک پیدا شد آن اِستاره‌اش***کوری فرعون و مکر و چاره‌اش
  • روز شد، گفتش که: «ای عِمران، برو***واقفِ آن غلغل و آن بانگ شو»
  • رانْد عِمران جانبِ میدان و گفت:***«این چه غُلغل بود شاهنشه شِنُفت؟»
  • هر مُنَجّم سر‌برهنه جامه چاک***همچو اصحابِ عزا بر فرقْ خاک
  • همچو اصحابِ عزا آوازشان***بُد گرفته در فغان و سازشان
  • ریش و مو بر‌کنده، رو بِدْریدِگان***خاک بر سر کرده، پُرخون دیده‌گان
  • گفت: «خیر است! این چه آشوب است و حال؟***بَد نشانی می‌دهد مَنحوسْ سال؟»
  • عذر آوردند و گفتند: «ای امیر***کرد ما را دستِ تقدیرش اسیر
  • این همه کردیم و دولت تیره شد***دشمنِ شه هست گشت و چیره شد
  • شبْ ستاره‌یْ آن پسر آمد عیان***کوری ما بر جَبینِ آسمان
  • زد ستاره‌یْ آن پیمبر بر سَما***ما ستاره‌بار گشتیم از بُکا»
  • با دلِ خوش شادْ عِمران، وز نفاق***دست بر سر می‌بزد: «کآه، اَلفِراق!»
  • کرد عِمرانْ خویش پُر‌خشم و تُرُش***رفت چون دیوانگان بی عقل و هُش
  • خویشتن را أعجَمی کرد و بِرانْد***گفته‌های بس خشن در جمع خوانْد
  • خویشتن را ترش و غمگین ساخت او***نردهای باژگونه باخت او
  • گفتْشان: «شاهِ مرا بفْریفتید***از خیانت وز طمع نشْکیفتید
  • سوی میدانْ شاه را انگیختید***آبروی شاهِ ما را ریختید