
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
266آب گردد ساقی و هم مستِ آب *** «چون» مگو، وَ اللٰهُ أعلَمْ بِالصَّواب1 پرتوِ ساقیست کاندر شیره رفت *** شیره برجوشید و رقصان گشتْ زَفت اندر این معنا بپرس آن خیره را *** که: «چنان کی دیده بودی شیره را؟!» بیتفکّر پیشِ هر داننده هست *** آنکه با گردنده گرداننده هست حکایت آن عاشقِ دراز هجرانِ بسیار امتحان
یک جوانی بر زنی عاشق شدَهست *** روز و شب بیخواب و بیخور آمدَهست بیدل و شوریده و مجنون و مست *** میندادش روزگارِ وصلْ دست2 بس شکنجه کرد عشقش بر زمین *** خود چرا دارد ز اوّلْ عشقْ کین؟! عشق از اوّل چرا خونی بوَد؟! *** تا گریزد آنکه بیرونی بوَد! چون فرستادی رسولی پیشِ زن *** آن رسول از رَشک گشتی راهزن ور بهسوی زن نبِشتی کاتِبش *** نامه را تَصحیف خواندی نایِبش گر صبا را پیْک کردی در وفا *** از غباری تیره گشتی آن صبا رُقعه گر بر پَرِّ مرغی دوختی *** پَرِّ مرغ از تَفِّ رُقعه سوختی راههای چاره را غیرت ببَست *** لشکرِ اندیشه را رایَت شکست بود اوّلْ مونِسِ غمْ انتظار *** آخرش بشکست، که؟ هم انتظار3 گاه گفتی: «کاین بلای بیدواست» *** گاه گفتی: «کاین حیاتِ جانِ ماست» گاه هستی زو برآوردی سَری *** گاه او از نیستی خوردی بَری 🔹 گاه فریادش به گردون بَرشُدی *** که خیالِ دلبرش همدم بُدی چونکه بر وی سرد گشتی این نهاد *** جوش کردی گرمْ چشمهیْ اتّحاد چونکه با بیبرگیِ غُربت بساخت *** برگِ بیبرگی بهسوی او بتاخت خوشههای فکرَتش بیکاه شد *** شبرُوان را رهنما چون ماه شد ای بسا طوطیِّ گویای خَمُش *** ای بسا شیرینرَوانِ روتُرُش - . اصلاحشده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: خود بگو.و اللٰهُ أعلَمْ بِالصَّواب: و خداوند به درستی آگاهتر است.
- . این بیت با بیت قبل در نسخۀ قونیه اینگونه آمده است:
یک جوانی بر زنی مجنون بُدَهست *** میندادش روزگار وصلْ دست. - . که: چه کسی؟
