
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
264قلبهای من که آن معلومِ توست *** بس پذیرفتی تو چون نقدِ دُرست بهرِ گستاخیِّ شوخِ غَرّهای *** حِلمها در پیشِ حِلمت ذرّهای1 اوّلاً بشنو که چون مانْدم ز شَست *** اوّل و آخِر ز پیشِ من بجَست ثانیاً بشنو تو ای صَدرِ وَدود *** که بسی گشتم، تو را ثانی نبود ثالثاً تا از تو بیرون رفتهام *** گوییا ﴿ثالِثْ ثَلاثَة﴾ گفتهام2 رابعاً چون سوخت ما را مزرعه *** میندانم خامِسه از رابِعه 🔹 خامساً در هجرت -ای صدرِ جهان- *** از حواسِ خَمسه بودم در زیان 🔹 سادساً از شش جهت بی رویِ تو *** گوییا بارید بر من غمْ دو تو 🔹 سابِع از ثامِن ندانم، ضالهام *** خون همیگِریَد فلک از نالهام هر کجا یابی تو خون بر خاکها *** پیبَری باشد یقین از چشمِ ما گفتِ من رَعد است و این بانگ و حَنین *** زَ ابر خواهد تا ببارد بر زمین من میانِ گفت و گریه میتَنم *** یا بگریم یا بگویم؟! چون کنم؟! گر بگویم، فوت میگردد بُکا *** ور بگریم، چون کُنم مَدح و ثَنا؟! میفِتد از دیده خونِ دل، شَها! *** بین چه افتادَهست از دیده مرا؟!» این بگفت و گریه در شد آن نَحیف *** که بر او بگْریست هم دونْ هم شریف از دلش چندان برآمد های و هو *** حلقه کرد اهلِ بخارا گردِ او خیرهگویان، خیرهگریان، خیرهخند *** مرد و زن، خُرد و کَلان حیران شدند3 شهر هم همرنگِ او شد اشکریز *** مرد و زن درهم شده چون رستخیز آسمان میگفت آن دم با زمین: *** «گر قیامت را ندیدَه ستی، ببین!» عقلْ حیران که: «چه عشق است و چه حال؟! *** تا فراقِ او عجبتر یا وصال؟!» چرخ برخوانده قیامتنامه را *** تا مَجَرَّه بردریده جامه را4 ----------
با دو عالمْ عشق را بیگانگیست *** وَ اندر آن هفتاد و دو دیوانگیست سخت پنهان است و، پیدا حیرتش *** جانِ سلطانانِ جان در حسرتش غیرِ هفتاد و دو ملّتْ کیشِ او *** تختِ شاهانْ تختهبندی پیشِ او5 مُطرِبِ عشقْ این زنَد وقتِ سَماع: *** «بندگی بند و، خداوندی صُداع» - . اصلاحشده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: گستاخیّ و شوخی غَرّهای.
- . سوره المائدة آیه 73.
گوییا ﴿ثالِثْ ثَلاثه﴾ گفتهام: گویا مسیحی شدهام. - . اصلاحشده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: خُرد و کلان جمع آمدند.
- . مَجرّه: کهکشان.
- . تختهبند: بندی است که با آن تختۀ آتل را بر عضو شکسته میبندند.
