
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
مثنوی معنوی - دفتر سوم
258جذبِ معشوقْ عاشق را مِن حَیثُ لا یَعلَمُه العاشِق و لا یَرجوهُ و لا یَخطُرُ بِبالِه، و لا یَظهَرُ مِن ذلِکَ الجَذبِ أثَرٌ فی العاشِق إلّا الْخَوفَ الْمَمزوجَ بِالْیَأس، مَعَ دَوامِ الطّلَب1
آمدیم آنجا که در صدرِ جهان *** گر نبودی جذبِ آن عاشقْ نهان ناشکیبا کی بُدی او از فراق؟! *** کی دوان باز آمدی سوی وُثاق؟! میلِ مَعشوقان نهان است و سَتیر *** میلِ عاشق با دو صد طبل و نَفیر یک حکایت هست اینجا زِ اعتبار *** لیک عاجز شد بُخاری زِ انتظار ترکِ آن کردیم کاو در جست و جو ست *** تا که پیش از مرگ بیند روی دوست تا رهد از مرگ و یابد او نجات *** زآنکه دیدِ دوست است آبِ حیات هر که دیدِ او نباشد دفعِ مرگ *** دوست نبْوَد؛ که نه میوَهستش نه برگ کارْ آن کار است -ای مشتاقِ مست- *** کاندر آن کار ار رسد مرگت، خوش است شد نشانِ صدقِ ایمان -ای جوان- *** آنکه آید خوش تو را مرگ اندر آن2 گر نشد ایمانِ تو -ای جان- چنین *** نیست کامل، رو بجو اِکمالِ دین هر که اندر کارِ تو شد مرگدوست *** بر دلِ تو بیکراهتْ دوستْ اوست چون کراهت رفت، آن خودْ مرگ نیست *** صورتِ مرگ است و نَقلانکردنیست3 چون کراهت رفت، مردنْ نفع شد *** پس درست آمد که «مردن دفع شد»4 دوستْ حقّ است و، کسی کِش گفتِ او *** که: «تویی آنِ من و من آنِ تو» - . جذب کردنِ معشوقْ عاشق را از آنجایی که عاشق هرگز نمیداند و بدان امیدی ندارد و به ذهنش خطور نمیکند، و اثری از آن جذب در عاشق ظاهر نمیشود مگر خوف و ترسی که آمیخته با یأس است و نیز دوام طلب که در او شعلهور است.
- . سوره الجمعه آیه 6؛ «[ای پیامبر ما] بگو: ای جماعت یهود، اگر میپندارید که از میان مردم شما به حقیقت دوست و نزدیک به خدایید پس آرزوی مرگ کنید اگر راست میگویید (تا به لقای محبوب خویش برسید).»
- . نَقلانکردن: انتقال.
- . مردن دفع شد: (چون درحقیقت مرگ زندگانی است در مرگ) مرگ دفع شده است (و زندگانی آمده است).
