
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
مثنوی معنوی - دفتر سوم
247جذبِ هر عنصری جنسِ خود را که در ترکیبِ آدمی مُحتَبَس است
خاک گوید خاکِ تن را: «بازگرد *** ترکِ جان گو، سوی ما آ همچو گَرد1 جنسِ مایی، پیشِ ما أولیٰتری *** بِهْکز آن تن وابُری، وین سو پَری»2 گوید: «آری، لیک من پابستهام *** گرچه همچون تو ز هجران خستهام» تَرّیِ تن را بجویند آبها: *** «کِای تَری، باز آ ز غربت پیشِ ما» گرمیِ تن را همیخواند اَثیر *** که: «ز ناری، راهِ اصلِ خویش گیر» هست هفتاد و دو علّت در بدن *** از کششهای عناصرْ بیرَسَن علّت آید تا بدن را بگسلد *** تا عناصر همدگر را وا هِلَد چار مرغند این عناصرْ بستهپا *** مرگ و رنجوریّ و علّتْ پاگُشا پایشان از همدگر چون باز کرد *** مرغِ هر عنصرْ یقینْ پرواز کرد جذبۀ این اصلها و فرعها *** هردمی رنجی نهد در جسمِ ما تا که این ترکیبها را بردَرَد *** مرغِ هر جزوی به اصلِ خود پرد حکمتِ حق مانع آید زین عَجَل *** جمعشان دارد به صحّت تا اَجل گوید: «ای اَجزا، اَجَل مشهود نیست *** پَر زدن پیش از اَجَلْتان سود نیست مُنجَذِب شدنِ جان نیز به عالَمِ ارواح، و تقاضای او و میلِ او به مَقَرِّ خود، و مُنقَطِع شدن از اجزاءِ اجسام که کُندِ اویند3
چونکه هر جزوی بجویَد ارتفاق *** چون بوَد جانِ عزیز اندر فِراق؟!4 گوید: «ای اجزای پستِ فرشیام *** غربتِ من تلختر، من عرشیام» میلِ تن در سبزه و آبِ روان *** زآن بوَد که اصلِ او آمد از آن میلِ جان اندر حیات و در حَی است *** زآنکه جانِ لا مَکان اصلِ وی است میلِ جان در حکمت است و در علوم *** میلِ تن در باغ و راغ و در کُروم - . اصلاحشده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: همچو ورد.
- . نسخۀ قونیه: بِه کز آن تن وا رهی و زان تَری.
- . نسخۀ قونیه: از اَجزاء اجسام که هم کُندۀ پای بازِ روحند. تفسیر بحرالعلوم: که کمندِ اویند.
کُند، کُنده: پایبند، تکۀ چوب بزرگ که با بند آهنی به پای زندانیان میبستند. - . نسخۀ قونیه: جان غریب.
