
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
244----------
این زرِ ظاهر به خاطر آمدهست *** در دلِ هر کورِ دونِ زَرپَرست کودکان اَسفالها را بشکنند *** نامِ زر بنْهند و در دامن کنند1 اندر آن بازی چو گویی نامِ زر *** آن کُند در خاطرِ کودک گذر بَل زرِ مَضروبِ ضَربِ ایزدی *** کاو نگردد کاسِد، آمد سَرمدی آن زری کاین زر از آن زرْ تاب یافت *** گوهر و تابندگیّ و آب یافت آن زری که دل از او گردد غنی *** غالب آمد بر قَمَر در روشنی شمع بودْ آن مسجد و پروانه او *** خویشتن انداخت آن پروانهخو2 سوخت پَرّش را ولیکن ساختش *** بس مبارک آمد آن انداختش همچو موسیٰ بود آن مسعودبخت *** کآتشی دیدْ او بهسوی آن درخت3 چون عنایتها بر او موفور بود *** نار میپنداشت و آن خودْ نور بود مردِ حق را چون ببینی ای پسر *** تو گمان داری بر او نارِ بشر تو ز خود میآیی و، او در تو است *** نار و خار و ظنّ و باطل زین سو است او درختِ موسی است و پُرضیا *** نورْ خوان، نارش مخوان، باری بیا نی فِطامِ این جهان ناری نُمود؟! *** سالِکان رفتند، آن خودْ نور بود4 پس بِدان که شمعِ دینْ بَر میشود *** آن نه همچون دیگر آتشها بوَد این نماید نور و سوزد یار را *** وآن به صورت نار و، گُلْ زُوّار را این، چو سازنده ولی سوزندهای *** وآن، گَهِ وُصلت دلافروزندهای5 شکلِ شعلهیْ نورِ پاکِ سازوار *** حاضران را نور و، دوران را چو نار 🔹 حاضران از غایِبان خوشحالتر *** غایِبان را نیست توفیقِ خبر 🔹 این سخن را نیست پایانی پدید *** گو حدیثِ عاشق و صدرِ مجید - . اَسفال: سفال.
- . نسخۀ قونیه: خویشتن درباخت.
- . سوره القصص آیه 29؛ «پس چون موسیٰ مدت [خدمت حضرت شعیب] را به پایان رساند و با خانواده خود به سمت دیار خویش رهسپار شد، از جانب کوه آتشی را دید، به خانواده خویش گفت: درنگ کنید که من آتشی دیدم [میروم] تا شاید خبری از آن برای شما بیاورم یا پارهای از آن را، باشد که گرم شوید.»
- . فِطام این جهان: قطع تعلّق و ترک دنیا کردن.
- . وُصلت: وصال.
