اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

243
  • این شکوهِ بانگِ آن مَلعون بوَد***هیبتِ بانگِ خدایی چون بوَد؟!
  • هیبتِ باز است بر کبکِ نجیب***مر مگس را نیست ز‌آن هیبتْ نصیب
  • ز‌آنکه نبْوَد بازْ صیّادِ مگس***عنکبوتان می مگس‌گیرند و بس
  • عنکبوتِ دیو بر چون تو ذُباب***کرّ و فرّ دارد، نه بر کبک و عقاب
  • بانگِ دیوانْ گلّه‌بانِ أشقیاست***بانگِ سلطانْ پاسبانِ اولیاست
  • تا نیامیزد بِدین دو بانگِ دور***قطره‌ای از بَحرِ خوش با بَحرِ شور
  • رسیدنِ بانگِ طلسمِ نیم‌شبْ مهمانِ مسجد را

  • بشنو اکنون قصّۀ آن بانگِ سخت***که نرفت از جا بِدان آن نیک‌بخت
  • گفت: «چون ترسم چو هست آن طبلِ عید؟!***تا دُهل ترسد که زخمْ او را رسید»
  • ----------

  • ای دُهل‌های تهیِّ پُر ز کوب***قِسمِتان از عیدْ چون شد زخمِ چوب؟!1
  • شد قیامت عید و، بی‌دینانْ دُهُل***ما چو اهلِ عید خندان همچو گُل
  • بشنو اکنون این دهل چون بانگ زد***دیگِ دولت‌با چگونه می‌پزد2
  • ----------

  • چون‌که بشْنود آن دهل آن مردِ دید***گفت: «چون ترسد دلم از طبلِ عید؟!»
  • گفت با خود: «هین، ملرزان دل؛ کز این***مُرده جانِ بَددلانِ بی‌یقین
  • وقتِ آن آمد که حیدر وارْ من***مُلک گیرم، یا بپردازم بَدَن»
  • بر‌جهید و بانگ بر‌زد: «کِای کیا***حاضرم، اینک اگر مَردی بیا!»
  • در زمان بشْکست ز آوازْ آن طلسم***زر همی‌ریزید هر سو قِسم قِسم
  • ریخت چندان زر که ترسید آن پسر***تا نگیرد زر ز پُرّی راهِ در3
  • 🔹 پُر شد آن مسجد ز زر هر جایگاه***مردْ حیران شد ز تقدیرِ إلٰه
  • بعد از آن برخاست آن شیرِ عَتید***تا سحرگه زر به بیرون می‌کشید
  • دفن می‌کرد و همی‌آمد به زر***با جَوال و توبره بارِ دگر
  • گنج‌ها بنْهاد آن جانباز از آن***کوریِ ترسانیِ واپس‌خَزان4
    1. نسخۀ قونیه: تهیِّ بی‌قلوب... از عیدِ جان.
    2. . با: آش. دولت‌با: آشِ سعادت و کامرانی.
    3. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: تا بگیرد.
    4. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: کوری و ترسانی.
      کوری: به‌کوری.