
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
233تا بهجای نعمتت مُنعِم رسد *** جمله نعمتها بَرَد بر تو حَسد من خلیلم، تو پسرْ پیشِ بَچَک *** سر بِنِه، «إنّی أرانی أذْبَحُک»1 سر بهپیشِ قهر نِه، دلْ برقرار *** تا ببُرّم حَلقَت اسماعیلوار سر ببُرّم، لیک این سَر آن سَریست *** کز بریدهگشتن و کُشتن بَریست لیک مقصودم از آن تعلیمِ توست *** ای مسلمان بایدت تسلیم جُست2 ----------
«ای نخود میجوش اندر اِبتلا *** تا نه هستیّ و نه خود مانَد تو را اندر آن بُستان اگر خندیدهای *** تو گُلِ بُستانِ جان و دیدهای گر جدا از باغِ آب و گِل شدی *** لقمه گشتی، اندر أحیا آمدی شو غذا و قوّتِ اندیشهها *** شیر بودی، شیر شو در بیشهها3 از صفاتش رُستهای بِاللَه نخست *** در صفاتش باز رو چالاک و چُست زَ ابر و خورشید و زِ گردون آمدی *** پس شدی اوصاف و گردون بَر شدی آمدی در صورتِ باران و تاب *** میرَوی اندر صفاتِ مُستَطاب جزوِ شَمس و ابر و بارانها بُدی *** نفْس و فعل و قوْل و فکرَتها شدی» ----------
هستیِ حیوان شد از مرگِ نبات *** راست آمد «اُقتُلونی یا ثِقات»4 چون چنین بُردیست ما را بَعدِ مات *** راست آمد «إنَّ فی قَتلی حَیاة»5 فعل و قوْلِ صِدق شد قوتِ مَلَک *** تا بدین معراج شد سوی فلک آنچنان کآن طعمه شد قوتِ بشر *** از جَمادی بَر شد و شد جانْور این سخن را ترجمهیْ پهناوری *** گفته آید در مقامِ دیگری کاروانْ دائم ز گردون میرسد *** تا تجارت میکُند، وا میرود پس برو شیرین و خوش، با اختیار *** نی به تلخیّ و کراهتْ دزد وار زآن حدیثِ تلخ میگویم تو را *** تا ز تلخیها فرو شویَم تو را زآبِ سردْ انگورِ افسرده رهد *** سردی و افسردگی بیرون نهد - . سوره الصافات آیه 102؛ «پس آنگاه که (اسماعیل) به (سن رشد و) هنگام سعی رسید، (پدرش ابراهیم) گفت: ای پسرم، همانا من در خواب میبینم که تو را ذبح میکنم... .»بَچَک: آلت برنده، چاقو. إنّی أرانی أذْبَحُک: من چنین میبینم که تو را ذبح میکنم.
- . نسخۀ قونیه:
لیک مقصودِ ازل تسلیمِ توست *** ... . - . نسخۀ قونیه: قوّت و اندیشهها.
- . اُقتُلونی یا ثِقات: ای یاران عزیز و مورد وثوق من، مرا بکُشید.
- . إنَّ فی قَتلی حَیاة: بهدرستیکه در مرگ من، زندگی در زندگی است.
