
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
232هر زمان گوید به گوشم بَختِ نو: *** «گر تو را غمگین کنم، غمگین مشو من تو را غمگین و گریان زآن کنم *** تا کِت از چشمِ بَدان پنهان کنم تلخ گردانم ز غمها خوی تو *** تا بگردد چشمِ بد از روی تو نی تو صیّادیّ و جویای منی؟! *** بنده و افکندۀ رأیِ منی؟! حیله اندیشی که در من در رسی *** در فراق و جُستنِ من بیکسی چاره میجویَد پیِ من دردِ تو *** میشنودم دوشْ آهِ سردِ تو می توانم هم که بی این انتظار *** رَه دهم، بنْمایمت راهِ گذار تا از این گردابِ دوران وا رهی *** بر سرِ گنجِ وصالم پا نَهی لیک شیرینیّ و لَذّاتِ مَقَرّ *** هست بر اندازۀ رنجِ سفر آنگه از شهر و ز خویشان برخَوری *** کز غریبی رنج و مِحنَتها بَری 🔹 هرچه آسان یافتی، آسان دَهی *** دردِ مشکلیاب را بر جان نَهی» تمثیلِ گریختنِ مؤمن و بیصبریِ او در بَلا به اضطراب و بیقراری نخود به جوش در دیگ تا بیرون جَهَد، و منعِ کدبانو
🔹 بشنو این تمثیل و قدرِ خود بِدان *** از بلاها رو مگردان ای جوان در نخود بنْگر که اندر دیگْ چون *** میجهَد بالا چو شد ز آتش زَبون هر زمانی میبَرآید وقتِ جوش *** بر سرِ دیگ و برآرَد صد خروش که: «چرا آتش به من درمیزنی؟ *** چون خریدی، چون زَبونم میکنی؟!» میزند کَفلیزْ کدبانو که: «نی *** خوش بجوش و بر مَجِه ز آتشکُنی زآن نجوشانم که مکروهِ منی *** بلکه تا گیری تو ذوق و چاشنی تا غذا گردی، بیامیزی به جان *** بهرِ خواری نیستت این امتحان آب میخوردی به بُستانْ سبز و تر *** بهرِ این آتش بُدَهست آن آبخَور» ----------
رحمتش سابق بُدَهست از قهرْ زآن *** تا ز رحمت گردد اهلِ امتحان رحمتش بر قهر از آن سابق شدَهست *** تا که سرمایهیْ وجود آید به دست زآنکه بیلذّت نرویَد لَحم و پوست *** چون نرویَد، چه گُدازد عشقِ دوست؟! زآن تقاضا گر بیاید قهرها *** تا کُنی ایثارْ آن سرمایه را بازِ لطف آید برای عذرِ او *** که: «بکَردی غُسل، برجَستی ز جو» با نخود گوید: «چَریدی در بهار *** رنجْ مهمانِ تو شد، نیکوش دار» تا که مهمان بازگردد شُکرساز *** پیشِ شَه گوید ز ایثارِ تو باز
