
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
224پیشتر از واقعه آسان بوَد *** در دلِ مردم خیالِ نیک و بد چون درآید اندرونِ کارزار *** آن زمان گردد بر آنکس کارْ زار چون نه شیری، هین منِه تو پایْ پیش *** کآن اَجَل گرگ است و جانِ توست میش ور ز اَبدالیّ و میشَت شیر شد *** ایمن آ؛ که گرگِ تو سَر زیر شد1 کیست ابدال؟ آنکه او مُبدَل شود *** خَمرش از تبدیلِ یزدانْ خَلّ شود لیک مستی، شیرگیری وز گمان *** شیر پنداری تو خود را، هین مَران گفتْ حق زَ اهلِ نفاقِ ناسَدید *** «بأسُهُم ما بَینَهُم بَأسٌ شَدید»2 در میانِ همدگر مردانهاند *** در غَزا چون عوْرَتانِ خانهاند3 گفت پیغمبرْ سپهدارِ غُیوب: *** «لا شَجاعَة -یا فَتیٰ- قَبلَ الْحُروب»4 وقتِ لافِ غَزو، مَستانْ کف کُنند *** وقتِ جوشِ جنگ، چون کف بیفَنند وقتِ ذکرِ غَزو، شمشیرِ دراز *** وقتِ کَرّ و فرّ، تیغش چون پیاز وقتِ اندیشه، دلِ او زخمجو *** پس به یک سوزنْ تهی شد خیکِ او من عجب دارم ز جویای صفا *** کاو رمد در وقتِ صیقل از جَفا عشقْ چون دَعویّ، جَفا دیدنْ گواه *** چون گواهت نیست، دَعوی شد تباه چون گواهت خواهد این قاضی، مَرَنج *** بوسه دِه بر مار تا یابی تو گنج آن جفا با تو نباشد ای پسر *** بلکه با وصفِ بَدی اندر تو در بر نمدْ چوبی که آن را مَرد زد *** بر نمد آن را نزد، بر گَرد زد گر بزد مر اسب را آن کینهکَش *** آن نزد بر اسب، زد بر سُکسُکش تا ز سُکسُک وا رهد، خوشپی شود *** شیره را زندان کُنی تا مِیْ شود 🔹 آن یکی میزد یتیمی را به قهر *** قند بود آن، لیک بنْمودی چو زهر 🔹 دید مردی آنچنانش زارِ زار *** آمد و بگْرفت زودش در کنار گفت: «چندان آن یَتیمک را زدی *** چون نترسیدی ز قهرِ ایزدی؟!» - . نسخۀ قونیه: که مرگ تو.
- . سوره الحشر آیه 14؛ «...صلابت و شجاعت ایشان در میان خودشان بسیار است تو آنان را متّحد میبینی ولی دلهایشان متشتّت و پراکنده (نامتّحد) است و این بدین جهت است که ایشان مردمی بیتعقّلند.»
- . اصلاحشده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: در میان حملهگر.
عورَتان: زنان. - . این عبارت را در بسیاری از مستندات به لقمان حکیم نسبت میدهند. احیاء العلوم ج 3 ص 114؛ لقمان گفت: «لا تُعرَف ثلاثةٌ إلّا عند ثلاثة، الحَليمُ عند الغضب و الشَّجاع عند الحرب و الأخ عند الحاجة إليه؛ سه گروه شناخته نمیشوند مگر در سه موضع، شخص بردبار هنگام غضب و شجاع هنگام جنگ و برادر هنگامی که به او احتیاج دارند.»
لا شجاعة...: قبل از جنگ شجاعتی وجود ندارد (بلکه شجاعت در میدان نبرد است که خود را نشان میدهد).
