
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
209این دهان بستی، دهانی باز شد *** کاو خورندهیْ لقمههای راز شد گر ز شیرِ دیوْ تَن را وابُری *** در فِطامِ او بسی حلوا خوری تُرکجوشی کردهام من، نیم خام *** از حکیمِ غزنوی بشنو تمام1 در إلٰهینامه گوید شرحِ این *** آن حکیمِ غیْب و فَخرُ الْعارِفین: «غم خور و، نانِ غمافزایان مخور *** زآنکه عاقل غم خورَد، کودک شِکر»2 قندِ شادی میوۀ باغِ غم است *** این فَرَح زخم است و، آن غم مَرهم است غم چو بینی، در کنارش کِش به عشق *** از سرِ رَبوه نظر کن در دمشق عاقل از انگورْ مِیْ بیند همی *** عاشق از معدومْ شَیْ بیند همی جنگ میکردند حمّالانِ پَریر: *** «تو مکش؛ تا من کشم حِملش چو شیر»3 زآنکه در آن رنج میدیدند سود *** حِمل را هر یک ز دیگر میربود مزدِ حق کو، مزد آن بیمایه کو؟! *** این دهد گنجیت مزد و، آنْ تَسو گنجِ زرّی که چو خُسبی زیرِ ریگ *** با تو باشد آن، نمانَد مردهریگ پیشپیشِ آن جنازَهت میدود *** مونِسِ گور و غریبی میشود بهرِ روزِ مرگْ این دَم مرده باش *** تا شَوی با عشقِ سرمد خواجهتاش صبر میبیند ز پردهیْ اجتهاد *** رویِ چون گلنار و زُلفَینِ مراد غم چو آیینَهست پیشِ مجتهد *** کاندر آن ضدّ مینماید رویِ ضدّ بعدِ ضدِّ رنج، آن ضدِّ دگر *** رو دهد؛ یعنی گشاد و کَرّ و فَرّ این دو وصف از پنجۀ دستت ببین *** بعدِ قبضِ مُشت، بَسط آمد یقین پنجه را گر قبض باشد دائما *** یا همه بَسط، او بوَد چون مبتلا زین دو وصفش کار و مَکسَبْ مُنتَظِم *** چون پرِ مرغْ این دو حالْ او را مُهم - . تُرکجوشی کردهام: مانند ترکان عمل کردهام که گوشت را نصفه میپزند زیرا که میگویند: در گوشت پخته قوّت نباشد (مطلب را کامل و مفصّل بیان نکرده ام).
- . شهیدی شارح مثنوی (ج 4 ص 571) گوید: «نيكلسون نوشته است ممكن است مقصود مولانا بيت زير باشد:(حديقة الحقيقة، ص 292)اما اين بيت مناسبتر به نظر مىرسد:
غمِ خود خور ز ديگران منديش *** تو برۀ خويشتن بنه در پيش غمِ جان خور؛ كه آنِ نان خورده است *** تا لب گور، گِرده بر گِرده است (حديقة الحقيقة، ص 106) و بيتهايى كه در صفحه 75 به بعد حديقه آمده:جان بىنان بهكس نداد خداى *** ز انكه از نان بماند جان بر جاى آن نبينى كه پيشتر ز وجود *** چون تو را كرد در رَحِم موجود... (حديقة الحقيقة، ص 75- 77)».گرت هست زمانه پست كند *** أحسَنُ الخالِقينت هست كند - . پریر: پریروز. حِمل: بار.
