اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

207
  • پیدا شدنِ روحُ الْقُدُس به صورتِ آدمی بر مریم به وقتِ غسل و برهنگی، و پناه‌گرفتنِ او به حق تعالیٰ

  • دید مریمْ صورتی بس جان‌فزا***جان‌فزایی، دل‌ربایی در خلا
  • پیشِ او بر‌رُست از روی زمین***چون مَه و خورشیدْ آن روحُ الْأمین
  • از زمین بر‌رُست خوبی بی‌نقاب***آن‌چنان کز شرق رویَد آفتاب
  • لرزه بر اعضای مریم اوفتاد***کاو برهنه بود و ترسید از فساد
  • صورتی که یوسف ار دیدی عَیان***دست از حیرت بُریدی چون زنان
  • همچو گُل پیشش برویید او ز گِل***چون خیالی که بر‌آرد سر ز دل
  • گشت بی‌خود مریم و در بی‌خودی***گفت: «بجْهم در پناهِ ایزدی»1
  • ز‌آنکه عادت کرده بود آن پاک‌جیْب***در هَزیمت رَخت بردن سوی غیب
  • چون جهان را دید مُلکی بی‌قرار***حازِمانه ساخت ز‌آن حضرت حِصار
  • تا به گاهِ مرگ حِصنی باشدش***که نیابد خَصمْ راهِ مقصدش
  • از پناهِ حق حِصاری بِه ندید***یورتگَهْ نزدیکِ آن دِز بر‌گزید2
  • چون بدید آن غَمزه‌های عقل‌سوز***که از او می‌شد جگر‌ها تیردوز
  • شاه و لشکرْ حلقه در‌گوشش همه***خسروانِ عقلْ بی‌هوشش همه
  • صد هزاران شاهْ مَملوکش به رِقّ***صد هزاران بَدر را داده به دِقّ
  • زَهره نی مر زُهره را تا دَم زند***عقلِ کُلّش چون ببیند، کم زند3
  • ----------

  • من چه گویم؟! چون مرا بردوختَه‌ست***دَمگَهم را دَمگَهِ او سوختَه‌ست
  • دودِ آن نارَم، دلیلم من برْ او***دور از آن شَه، باطِلٌ ما عَبَّروا4
  • خود نباشد آفتابی را دلیل***غیرِ نورِ آفتابِ مُستطیل
  • سایه کِه بْوَد تا دلیلِ او بوَد؟!***این بس استَش که ذلیلِ او بوَد
  • این جلالت در دلالتْ صادق است***جمله ادراکاتْ پس، او سابق است
  • جمله ادراکات بر خرهای لنگ***او سوارِ بادپایی چون خَدَنگ
  • گر گریزد، کس نیابد گَردِ شَه***ور گریزند، او بگیرد پیشِ ره
    1. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: 
      گشت مریم بی‌خود و بی‌خویشِ او*** گفت: «بجْهم در پناهِ لطفِ هو».
    2. . یورتگاه: منزلگاه. دز: دژ.
    3. . کَم زند: خود را ناچیز بیند.
    4. . باطِلٌ ما عَبَّروا: آنچه می‌گویند باطل است.