
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
191تا بدانی که زیانِ جسم و مال *** سودِ جان باشد، رهانَد از وَبال پس ریاضت را به جانْ شو مشتری *** چون سپردی تن به خدمت، جانْ بَری ور ریاضت آیدت بیاختیار *** سر بنِه، شکرانه دِه ای کامیار چون حقَت داد این ریاضت، شکر کن *** تو نکردی، او کِشیدت زَ امرِ کُن این حکایت بشنو و وعظی شِمَر *** تا نگردی خسته از نقص و ضرر حکایتِ آن زن که فرزندش نمیزیست، به حق تعالیٰ بنالید و جواب آمد که: «این عِوضِ ریاضت و مجاهدۀ توست»
آن زنی هر سال زاییدی پسر *** بیش از شش مَه نبودی عُمْروَر یا سه مَه یا چار مَه گشتی تباه *** ناله کرد آن زن که: «اَفغان ای إلٰه نُه مَهَم بار است و سه ماهم فَرَح *** نعمتم زوتر رو از قوسِ قُزَح» پیشِ مردان خدا کردی نَفیر *** این شکایتْ آن زن از دردِ نَذیر بیست فرزندش چنین در گور رفت *** آتشی در جانِ او افتاد تَفت تا شبی بنْمود او را جَنّتی *** باغَکی سبزی، خوشی، بیضَنَّتی ----------
باغ گفتم نعمتِ بیکیف را *** کاصلِ نعمتهاست بیشک باغها ور نه «لا عَینٌ رَأت»، چه جایِ باغ؟! *** گفت نورِ غیب را یزدانْ چراغ1 مِثل نبْوَد آن، مثالِ آن بوَد *** تا بَرَد بو آنکه او حیران بوَد ----------
حاصل، آن زن دید آن را، مست شد *** زآن تجلّی، آن ضعیف از دست شد دید در قصری نبِشته نامِ خویش *** آنِ خود دانستش آن محبوبکیش بعد از آن گفتند: «کاین نعمت وِراست *** کاو به جانبازی بجز صادق نخاست خدمتِ بسیار میبایست کرد *** مر تو را؛ تا برخوری زین چاشتخَورد چون تو کاهِل بودی اندر اِلتِجا *** آن مصیبتها عِوَض دادت خدا» گفت: «یا رَبّ، تا به صد سال و فُزون *** این چنینم دِه، بریز از من تو خون» اندر آن باغ او چو آمد پیش پیش *** دید در وی جمله فرزندانِ خویش گفت: «از من گم شد، از تو گم نشد» *** بیدو چشمِ غیب، کس مردُم نشد ----------
- . احیاء العلوم ج 14 ص68؛ رسول خدا صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم فرمود که خداوند متعال فرمود: «أعدَدتُ لِعبادی الصالحینَ ما لا عَینٌ رَأت و لا أُذُنُ سَمِعَت و لا خطَرَ علیٰ قَلبِ بَشَر؛ من برای بندگان صالح خود چیزهایی را مهیّا ساختهام که هیچ چشمی دیده و هیچ گوشی شنیده و بر دل هیچ کسی خطور نکرده باشد!»
