اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

186
  • قانع شدنِ آن مردِ طالب به تعلیمِ زبانِ مرغِ خانگی و سگ، و اجابت‌کردنِ موسیٰ علیه السّلام او را

  • گفت: «باری، نُطقِ سگ کاو بر در است***نُطقِ مرغِ خانگی کاهلِ پَر است»
  • گفت موسیٰ: «هین تو دانی، در رسید***نطقِ این هر دو شود بر تو پدید»
  • بامدادان از برای امتحان***ایستاد او منتظر بر آستان
  • خادمه سفره بیفشاند و فِتاد***پاره‌ای نانِ بیات آثارِ زاد
  • در ربود آن را خروسی چون گرو***گفت سگ: «کردی تو بر ما ظلم، رو
  • دانۀ گندم تو تانی خورْد، و من***عاجزم در دانه خوردن در وطن
  • گندم و جو را و باقیِّ حُبوب***تو ‌تَوانی خورْد و من نی، ای طَروب
  • این لبِ نانی که قِسمِ ماست آن***می‌ربایی این‌قدر را از سگان؟!»
  • جوابِ خروسْ سگ را

  • پس خروسش گفت: «تَن زن، غم مخَور***که عِوض بدْهد خدا زین بِه‌دگر
  • اسبِ این خواجه سَقَط خواهد شدن***روزِ فردا سیر خور، کم کُن حَزَن
  • مر سَگان را عید باشد مرگِ اسب***روزیِ وافِر بوَد بی‌جَهد و کسب»
  • اسب را بفْروخت چون بشْنید مرد***پیشِ سگ شد آن خروسک روی‌زرد
  • روزِ دیگر همچنان نان را ربود***آن خروس و، سگ بر او لب برگشود:
  • «کِای خروسِ عِشوه‌ده، چند این دروغ؟!***ظالمیّ و کاذِبیّ و بی‌فروغ
  • اسبْ کِش گفتی: ”سَقَط گردد“ کجاست؟***کورِ اخترگوی، محرومی ز راست!»
  • گفت او را آن خروسِ با خَبر***که: «سَقَط شد اسب او جای دگر
  • اسب را بفْروخت، جَست او از زیان***آن زیان انداخت او بر دیگران
  • لیک فردا اَستَرش گردد سَقَط***مر سگان را باشد آن نعمتْ فقط»
  • زود اَستَر را فروشید آن حَریص***یافت از غم وز زیان آن دم مَحیص
  • روزِ ثالث گفت سگ با آن خروس:***«ای امیرِ کاذِبان با طَبْل و کوس
  • 🔹 تا به کی گویی دروغ ای بی‌فروغ؟!***دوغی ای نا اهل، دوغی، دوغ، دوغ»
  • گفت: «او بفْروخت اَستَر را شتاب***لیک فردایش غلام آید مُصاب
  • چون غلامِ او بمیرد، نان‌ها***بر سگ و خواهنده ریزند أقرِبا»