
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
163خود گرفتم که شما سنگین شدید *** قفلها بر گوش و بر دل برزدید هیچ ما را با قبولی کار نیست *** کارِ ما تسلیم و فرمانبُردنیست او بفرمودَهستِمان این بندگی *** نیست ما را از خود این گویندگی جان برای امرِ او داریم ما *** گر به ریگی گوید او، کاریم ما 🔹 امرِ حق را -ما گروهِ بیریا- *** میرسانیم این رسالت با شما غیرِ حقْ جانِ نَبی را یار نیست *** با قبول و رَدِّ خلقش کار نیست مزدِ تبلیغِ رسالاتش از اوست *** زشت و دشمنرو شدیم از بهر دوست ما بر این درگه مَلولان نیستیم *** تا ز بُعدِ راهْ هر جا بیستیم1 دلْفرو بسته و مَلول آنکس بوَد *** کز فِراقِ یار در مَحبَس بوَد دلبر و مطلوب با ما حاضر است *** در نثارِ رحمتش جانْ شاکر است در دل ما لالهزار و گلشنیست *** پیری و پژمردگی را راه نیست دائماً ترّ و جوانیم و لطیف *** تازه و شیرین و خندان و ظریف پیشِ ما صد سال و یک ساعت یکیست *** که دراز و کوتَه از ما مُنفَکیست» ----------
آن دراز و کوتَهی در جسمهاست *** خود دراز و کوتَه اندر جان کجاست؟! سیصد و نه سالْ آن اصحابِ کهف *** پیششان یک روزِ بیاندوه و لَهْف2 وآنگهی ننْمودشان یک روز هم *** که به تن بازآمد ارواح از عدم3 چون نباشد روز و شب یا ماه و سال *** کی بوَد سیریّ و پیریّ و مَلال؟! در گلستانِ عدم چون بیخودیست *** مستی از سَغراقِ لطفِ ایزدیست4 «لَمیَذُق، لَمیَدرِ»؛ هر کس کاو نخَورْد *** کی به وهم آرَد جُعَلْ أنْفاسِ وَرْد؟5 نیست موهوم؛ ار بُدی موهومْ آن *** همچو موْهومان شدی معدومْ آن دوزخ اندر وهم چون آرَد بهشت؟! *** هیچ تابد رویِ خوب از خوکِ زشت؟! ----------
- . نسخۀ قونیه: مَلومان.
- . سوره الکهف آیه 19.
- . نسخۀ قونیه: بنْمودشان.
- . سَغراق: کوزۀ لولهدار سفالی، کوزۀ شراب.
- . «لَمیَذُق، لَمیَدرِ» (ضربالمثل): آنکس که نچشیده، نمیداند. جُعَل: حشرۀ سرگینغلطان.
