اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

149
  • چند خوشْ پیشِ تو آمد ای مُصِرّ***جمله ناخوش گشت و صافِ او کَدِر؟!1
  • تو عَدوِّ این خوشی‌ها آمدی***گشت ناخوش هرچه بر وی کف زدی
  • هر که او شد آشنا و یارِ تو***شد حقیر و خوار در دیدارِ تو
  • هر که او بیگانه باشد با تو، هم***پیشِ تو بس او مِه است و محترَم
  • این هم از تأثیرِ آن بیماری است***زهرِ او در جمله خَلقان ساری است2
  • دفعِ آن علّت بباید کرد زود***که شِکَر با آن، حَدَث خواهد نمود
  • هر خوشی کآید به تو، ناخوش شود***آبِ حیوان گر رسد، آتش شود
  • کیمیای مرگ و جَسک است آن صفت***مرگ گردد ز‌آن، حیاتت عاقبت
  • بس غذایی که ز وی دلْ زنده شد***چون بیامد در تنِ تو، گَنده شد
  • بس عزیزی که به نازْ اِشکار شد***چون شکارت شد، برِ تو خوار شد
  • آشنایی عقلْ با عقل از صفا***چون شود، هر‌دم فُزون گردد وِلا
  • آشنایی نفْسْ با هر نفْسِ پست***تو یقین می‌دان که دَم دَمْ کمتر است
  • ز‌آنکه نفْسش گردِ علّت می‌تند***معرفت را زود فاسد می‌کند
  • گر نخواهی دوست را فردا نَفیر***دوستی با عاقل و با عقل گیر
  • از سَمومِ نفْس چون با علّتی***هرچه گیری تو، مرض را آلتی
  • گر بگیری گوهری، سنگی شود***گر بگیری مهرِ دل، جنگی شود
  • ور بگیری نکتۀ بِکر و لطیف***بعدِ دَرکت گشت بی‌ذوق و کثیف
  • که: «من این را بس شنیدم، کهنه شد***چیزِ دیگر گو بجز آن ای عَضُد»
  • چیزِ دیگر تازه و نو گفته گیر***باز فردا ز‌آن شَوی سیر و نَفیر
  • دفعِ علّت کن، چو علّتْ خَو شود***هر حدیثِ کهنه پیشت نو شود3
  • تا که از کهنه بر‌آرَد شاخِ نوْ***بشْکُفانَد کهنه صد خوشه ز گوْ
  • ----------

  • «ما طَبیبانیم، شاگردانِ حق***بَحرِ قُلزُم دیدْ ما را، ﴿فَانْفَلَق﴾4
  • آن طَبیبانِ طبیعت دیگرند***که به دل از راهِ نَبْضی بنْگرند
  • ما به دلْ بی‌واسطه خوش بنْگریم***کز فَراسَت ما به عالی مَنظَریم
  • آنْ طبیبانِ غذایند و ثِمار***جانِ حیوانی بِدیشان استوار
    1. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: ای مُضِرّ.
    2. نسخۀ قونیه: جمله جُفتان. شرح انقروی: جمله اعضا.
    3. . خَو شود: گیاهِ هرز کَنده شود.
    4. سوره الشعراء آیه 63؛ «پس به موسیٰ وحی کردیم که: عصای خود را بر دریا بزن! [موسیٰ عصا را بر دریا زد] پس [دریا] شکافته شد و هر پاره‌اش چون کوه عظیمی بود.»
      بَحر قُلزُم: دریای حضرت موسیٰ علیه‌السلام. فَانفَلَق: شکافته شد.