اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

146
  • 🔹 ای ضیاءُ الحق، حُسامُ الدّین، عیان***باز باید گفتْ شرحِ این بیان
  • 🔹 ای پسر، هر مختصرْ افسانه نیست***آشِنا را رویْ در بیگانه نیست
  • شرحِ کورِ دور بین و کرِ تیز شِنو و برهنۀ دراز دامن

  • کرْ اَمَل را دان که مرگِ ما شنید***مرگِ خود نشْنید و نَقلِ خود ندید
  • حرصْ نابیناست، بیند مو به مو***عیبِ خلقان و، بگوید فاشْ او
  • عیبِ خود یک ذرّه چشمِ کورِ او***می‌نبیند، گرچه هست او عیب‌جو
  • عور می‌ترسد که دامانش بُرند***دامنِ مردِ برهنه کی درند؟!
  • مردِ دنیا مُفلِس است و ترسناک***هیچ او را نیست وز دزدانْش باک
  • او برهنه آمد و عریان روَد***وز غمِ دزدش جگرخون می‌شود
  • وقتِ مرگش که بوَد صد نوحه بیش***خنده آید جانْش را زین ترسِ خویش
  • آن زمان داند غَنی کِش نیست زر***هم ذَکی داند که بوَد او بی‌هنر
  • چون کنارِ کودکی پر از سُفال***کاو بر آن لرزان بوَد چون رَبِّ مال
  • گر سِتانی پاره‌ای، گریان شود***پاره گر بازش دهی، خندان بوَد
  • چون نباشد طفل را دانشْ دِثار***گریه و خنده‌ش ندارد اعتبار
  • مُحتَشِم چون عاریَت را مِلک دید***پس بر آن مالِ دروغین می‌طپید
  • خواب می‌بیند که او را هست مال***ترسد از دزدی که بِرْباید جُوال
  • چون ز خوابش برکِشاند گوش‌کَش***پس ز ترسِ خویش تَسخَر آیدش
  • همچنین لرزانیِ این عالمان***که بوَدشان عقل و علمِ این جهان1
  • از پیِ این عاقلانِ ذوفُنون***گفتْ ایزد در نُبی: ﴿لا یَعلَمون﴾2
  • هر کسی تَرسان ز دزدیِّ کسی***خویشتن را عِلم پندارد بسی
  • گوید او که: «روزگارم می‌بَرند»!***خود ندارد روزگارِ سودمند
  • گوید: «از کارم بر‌آوردند خلق»!***غرقِ بی‌کاری‌ست جانش تا به حلق
  • عورْ تَرسان که: «منم دامن‌کشان***چون رهانم دامن‌ از چنگالشان؟»!
  • صد هزاران فضل داند از علوم***جانِ خود را می‌نداند آن ظَلوم
    1. . اصلاح‌شده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: ترساییِ این عالِمان.
    2. سوره الروم آیه 6 و 7؛ «این وعدۀ خداست و خدا خُلفِ وعده نمی‌کند ولیکن بیشتر مردم نمی‌دانند. [فقط] ظاهری از زندگانی دنیا را ادراک می‌کنند و البته ایشان از آخرت غافل هستند.»
      نُبی: قرآن.