اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

144
  • سنگِ خارا گشت و ز‌آن خو برنگشت***ریگ شد کز وی نرویَد هیچ کَشت»
  • گفت: «حکمت چیست کآنجا اسمِ حق***سود کرد، اینجا نبود او را سَبَق؟
  • آن همان رنج است و این رنجی، چرا***آن نشد آن را و، این را شد دوا؟»
  • گفت: «رنجِ اَحمقی قهرِ خداست***رنجِ کوری نیست قَهر، آن ابتلاست
  • ابتلا رنجی‌ست کآن رحْم آورَد***احمقی رنجی‌ست کآن زخم آورَد
  • آنچه داغِ اوست، مُهرْ او کرده است***چاره‌ای بر وی نیارَد بُرد دست
  • ----------

  • زَ احمقان بُگریز چون عیسیٰ گریخت***صحبتِ احمق بسی خون‌ها بریخت
  • 🔹 بر سر آرَد زخمْ رنجِ احمقی***رحم نبوَد، چاره‌جویی آن شَقی1
  • اندک اندک آب را دزدد هوا***وین‌چنین دزدد هم احمق از شما2
  • گرمی‌ات را دزدد و سردی دهد***همچو آن کاو زیرِ کون سنگی نهد
  • آن گریزِ عیسَوی نَز بیم بود***ایمن است او، آن پیِ تعلیم بود
  • زَمهَریر ار پُر کند آفاق را***چه غمْ آن خورشیدِ بااشراق را؟!
  • قصّۀ اهلِ سَبا و حماقتِ ایشان، و اثر ناکردنِ پند و نصیحتِ انبیا در ایشان

  • یادم آمد قصّۀ اهلِ سَبا***کز دَمِ احمق صَباشان شد وبا
  • آن سَبا مانَد به شهری بس کلان***در فَسانه بشنوی از کودکان
  • کودکان افسانه‌‌ها می‌آورند***دَرج در افسانه‌شان بس سرّ و پند
  • هَزل‌ها گویند در افسانه‌‌ها***گنج می‌جو در همه‌یْ ویرانه‌‌ها
  • بود شهری بس عظیم و مِه، ولی***قدْرِ او قدْرِ سُکُرّه، بیش نی
  • بس عظیم و بس فراخ و بس دراز***سخت زَفت و تو به تو همچون پیاز
  • مردمِ دَه شهر مجموعْ اندر او***لیک جمله سه تنِ ناشسته رو
  • اندر آن نوعِ خلائق بی‌شمار***لیک آن جمله سه خامِ پخته‌خوار
  • جانِ ناکرده به جانان تاختن***گر هزاران است، باشد نیم‌تن
  • آن یکی بس دور بین و دیده‌کور***از سلیمان کور و، دیده پایِ مور
    1. . کلاله: چاره‌جوی آن شَقی.
    2. نسخۀ قونیه: دین چنین دزدد.