
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
143نقد را از قَلب نشناسد، غَویست *** هین از او بُگریز اگرچه معنویست رَسته و بربَسته پیشِ او یکیست *** گر یقینْ دَعوی کند، او در شَکیست اینچنین کس، گر ذَکیِّ مطلق است *** چونَش این تمییز نبوَد، احمق است هین از او بُگریز، چون آهو ز شیر *** سوی او مَشْتاب -ای دانا- دَلیر1 گریختنِ عیسیٰ علیه السّلام فرازِ کوه [از اَحمقان]2، و شخصی در پی او رفتن، و سؤال کردن
عیسیِ مریم به کوهی میگریخت *** شیر گویی خونِ او میخواست ریخت آن یکی در پی دوید و گفت: «خیر *** در پیات کس نیست، چُه گْریزی چو طیر؟» با شتابْ او آنچنان میتاخت جفت *** کز شتابِ خود جوابِ او نگفت یک دو میدان در پی عیسیٰ برانْد *** پس به جِدّ و جِدْ عیسیٰ را بخوانْد: «کز پی مَرضاتِ حق یک لحظه بیست *** که مرا اندر گُریزت مشکلیست از که این سو میگریزی ای کریم؟ *** نه پیات شیر و نه خَصم و خوْف و بیم» گفت: «از احمق گریزانم، برو *** میرهانم خویش را، بَندم مشو» گفت: «آخرْ آن مَسیحا نه توی *** که شود کور و کر از تو مُستَوی؟!» گفت: «آری»، گفت: «آن شه نیستی *** که فُسونِ غیب را مَأویستی؟! چون بخوانی آن فُسون بر مردهای *** برجهد چون شیرِ صید آوردهای؟!» گفت: «آری، آن منم»، گفتا که: «تو *** نی ز گِلْ مرغان کُنی ای خوبرو؟! 🔹 بَردَمی بر وی سبُک تا جان شود *** در هوا اندر زمان پَرّان شود؟!» گفت: «آری»، گفت: «پس ای روحِ پاک *** هرچه خواهی میکنی، از کیست باک؟ با چنین بُرهان که باشد در جهان *** که نباشد مر تو را از بندگان؟» گفت عیسیٰ که: «به ذاتِ پاکِ حق *** مُبدِعِ تن، خالقِ جان در سَبَق حُرمتِ ذات و صفاتِ پاکِ او *** که بوَد گردون گریبانچاکِ او کآن فُسون و اسمِ اعظم را که من *** بر کر و بر کور خواندم، شد حَسَن بر کُهِ سنگین بخواندم، شد شکاف *** خِرقه را بِدْرید بر خود تا به ناف بر تنِ مرده بخواندم، گشت حَیّ *** بر سرِ لا شَی بخواندم، گشت شَی خواندم آن را بر دلِ احمق به وُدّ *** صد هزاران بار و درمانی نشد! - . دلیر: دلیرانه، بیباکانه.
- . الحاقی از نسخۀ قونیه.
