اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

139
  • هرچه زو زایید، ماده یا که نر***مِلکِ وارِث باشد آن‌ها سر به سر
  • تو غلامی، کسب و کارَت مِلکِ اوست***شَرع جُستی، شَرع بِستان، رو، نِکوست
  • خواجه را کُشتی به اِستَم زارِ زار***هم بر اینجا خواجه گویان: زینهار
  • کارْد را زِ اشتاب کردی زیرِ خاک***از خیالی که بدیدی سهمناک
  • نک سَرش با کارد در زیرِ زمین***باز کاوید این زمین را همچنین
  • نامِ این سگ هم نوشته کاردْ بَر***کرد با خواجه چنین مکر و ضرر»
  • همچنین کردند و چون بشکافتند***در زمین آن کارْد با سر یافتند
  • وِلوِله در خلق افتاد آن زمان***هر یکی زُنّار بُبرید از میان
  • 🔹 جمله از داوود گشته عذرخواه***ز‌آنکه بَد ظنّ گشته بودند و تباه
  • قِصاص فرمودنِ داوود علیه السّلام خونی‌ را بعد از اِلزام

  • بعد از آن گفتش: «بیا ای دادخواه***دادِ خود بِستان تو از این روسیاه
  • هم بِدان تیغش بفرمود او قِصاص***کی کند مکرش ز علمِ حقْ خلاص؟!
  • ----------

  • حِلمِ حق گرچه مُواسا‌ها کُند***چون‌که از حد بُگذرد، رسوا کند
  • خون نخُسبد، در‌فِتد در هر دلی***میلِ جست و جوی و کشفِ مشکلی
  • اقتضای داوریِّ رَبِّ دین***سَر بر‌آرَد از ضمیرِ آن و این:
  • «کآن فلان خواجه چه شد؟ حالش چه گشت؟»***همچنان‌که جوشد از گِلزارْ کَشت
  • جوششِ خون باشد آن وا جُست‌ها***خارشِ دل‌ها و بحث و ماجرا
  • ----------

  • چون‌که پیدا گشت سِرِّ کارِ او***مُعجِزِ داوود شد فاش و دو تو
  • خلقْ جمله سر برهنه آمدند***سر به سجده بر زمین‌ها می‌زدند:
  • «ما همه کورانِ اصلی بوده‌ایم***وآنچه می‌فرموده‌ای نشْنوده‌ایم
  • وز تو ما صد گون عجایب دیده‌ایم***لیک معذوریم؛ چون بی‌دیده‌ایم1
  • سنگ با تو در سخن آمد شَهیر:***”کز برای غَزوِ طالوتم بگیر“
  • تو به سه سنگ و فَلاخُن آمدی***صد هزاران خَصم را برهم زدی
  • سنگ‌هایت صد هزاران پاره شد***هر یکی مر خَصم را خونخواره شد
    1. . این بیت با بیت قبل در نسخۀ قونیه این‌گونه آمده است: 
      ما همه کورانِ اصلی بوده‌ایم*** از تو ما صد گون عجایب دیده‌ایم.