اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

123
  • بیانِ اشارتِ سلامْ سویِ دست راست در قیامت؛ از هیبت محاسبۀ حق تعالیٰ، و از انبیا علیهم السّلام استعانت و شفاعت خواستن

  • 🔹 چون نه سرمایه بوَد او را نه سود***شافِعی خواهد که آرَد عذرْ زود
  • رو به دستِ راست آرَد در سلام***سوی جانِ انبیا و آن کِرام
  • یعنی: «ای شاهان، شفاعت، کاین لَئیم***سخت در گِل مانْدش پا و گلیم»
  • انبیا گویند: «روزِ چاره رفت***چاره آنجا بود و دست‌افزارْ زَفت1
  • مرغِ بی‌هنگامی ای بدبخت، رو***ترکِ ما گو، خونِ ما اندر مَشو!»
  • رو بگردانَد به‌سوی دستِ چپ***در تَبار و خویش، گویندش که: «خَب
  • هین، جوابِ خویش گو با کردگار***ما که‌ایم ای خواجه؟! دست از ما بِدار»
  • نی از این سو، نی از آن سو چاره شد***جانِ آن بی‌چاره‌ دلْ صد پاره شد
  • از همه نومید گردد آن دَغا***پس بر‌آرَد هر دو دست اندر دعا:
  • «کز همه نومید گشتم ای خدا***اوّل و آخِر توییّ و مُنتَهیٰ»
  • 🔹 معنی تسلیمْ این ای مُقتَدی***که: «تو -ای حق- هادی و ما مُهتَدی
  • 🔹 هرچه فرمایی تو، مُنقادیم ما***با قضای جُرم هم شادیم ما»
  • در نمازْ این خوش‌اشارت‌ها ببین***تا بدانی کاین بخواهد شد یقین
  • 🔹 هست امّیدی که عنایت در‌رِسد***گردد او ایمن ز ﴿حَبْلٌ مِنْ مَسَد﴾2
  • بچه بیرون آر از بیضه‌یْ نماز***سر مَزن چون مرغِ بی‌تعظیم و ساز
  • شنیدنِ دَقوقی در نمازْ افغانِ اهلِ کشتی را در غرق شدن

  • آن دَقوقی در امامت کرد ساز***اندر آن ساحل در‌آمد در نماز
  • وآن جماعت در پیِ او در قیام***اینْت زیبا قوم و بُگزیده امام
  • ناگهان چشمش سوی دریا فتاد***چون شنید از سوی دریا: «داد! داد!»
  • در میانِ موج دید او کشتی‌ای***در قضا و در بلا و زشتی‌ای
  • هم شب و هم ابر و هم موجِ عظیم***آن سه تاریکیّ و از غرقابْ بیم
  • تندبادی همچو عزرائیل خاست***موج‌ها آشوفت اندر چپّ و راست
    1. بریتانیا (الف): دست افزار رفت.
    2. سوره المسد آیه 5؛ «بر گردن او (زن ابولهب) طنابی بافته از لیف خرماست.»