اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

121
  • مدحِ تو گویم بُرون از پنج و هفت***بر‌نِویس اکنون دَقوقی پیش رفت
  • در تَحیّات و سلامُ الصّالِحین***مدحِ جمله‌یْ انبیا آمد عَجین
  • مدح‌ها شد جملگی آمیخته***کوزه‌‌ها در یک لگن در‌ریخته
  • ز‌آنکه خودْ مَمدوحْ جز یک، بیش نیست***کیش‌ها زین رویْ جز یک کیش نیست
  • ز‌آنکه هر مدحی به نورِ حق روَد***بر صُوَر وَ اشخاص عاریّت بوَد
  • مدح‌ها جز مُستَحِقّ را کی کنند؟!***لیک بر پنداشتْ گُمره می‌شوند
  • همچو نوری تافته بر حائِطی***حائِط آن انوار را چونْ رابِطی
  • لاجَرم چون سایه سوی اصلْ رانْد***ضالْ مَه گم کرد و زِ استایِش بمانْد
  • یا ز چاهی عکسِ ماهی وا نمود***سر به چَه در‌کرد و آن را می‌ستود
  • در حقیقتْ مادحِ ماه است او***گرچه جهلِ او به عکسش کرد رو
  • مدحِ او مَه را ست، نی آن عکس را***کفر شد آن، چون غلط شد ماجرا
  • کز شقاوت گشت گمره آن دلیر***مَه به بالا بود، او پنداشت زیر
  • زین بُتانْ خَلقانْ پریشان می‌شوند***شهوتی رانده، پشیمان می‌شوند
  • ز‌آنکه شهوت با خیالی رانده‌اند***وز حقیقت دورتر وا مانده‌اند
  • با خیالی میلِ تو چون پَر بوَد***تا بدان پَر، بر حقیقت بَر شود
  • چون برانْدی شهوتی، پَرّت بریخت***لَنگ گشتی وآن خیال از تو گریخت
  • پَر نگه دار و چنین شهوت مَران***تا پرِ میلت بَرَد سوی جِنان
  • خلق پندارند عشرت می‌کُنند***بر خیالی پَرِّ خود بر‌می‌کَنند
  • وامْدارِ شرحِ این نکته شدم***مهلتم ده، مُعسِرَم، ز‌آن تن زدم1
  • 🔹 باز‌گردم؛ ز‌آنکه قصّه شد دراز***وقتْ تنگ و خَلق موقوفِ نماز
  • اقتدا‌کردنِ آن قوم از پسِ دَقوقی

  • پیشْ در شد آن دَقوقی در نماز***قومْ همچون اطلس آمد، او طَراز
  • اقتدا کردند آن شاهان قطار***در پیِ آن مُقتَدای نامدار
  • چون‌که با تکبیر‌ها مقرون شدند***همچو قربان از جهان بیرون شدند
  • ----------

    1. . مُعسِرم: تنگدست هستم.