اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

114
  • آن‌که یک دیدن کُند، ادراکِ آن***سال‌ها نتْوان نمودن از زبان
  • آن‌که یک دَم بینَدَش ادراکِ هوش***سال‌ها نتْوان شنیدن آن به گوش
  • چون‌که پایانی ندارد، رو إلَیْک***ز‌آنکه «لا اُحصِی ثَناءً مّا عَلَیک»1
  • ----------

  • «پیش‌تر رفتم دَوان کآن شمع‌ها***تا چه چیز است از نشانِ کبریا؟
  • می‌شدم مدهوش و بی‌خویش و خراب***تا بیفتادم ز تَعجیل و شتاب
  • ساعتی بی‌عقل و بی‌هوش اندر این***اوفتادم بر سرِ خاکِ زمین
  • باز با هوش آمدم، برخاستم***در روش گویی نه سر، نه پا سْتَم»
  • نمودنِ آن شمع‌ها در نظرِ آن شیخ، هفت مرد

  • «هفت شمع اندر نظر شد هفت مرد***نورشان می‌شد به سقفِ لاجِوَرد
  • پیشِ آن انوار، نورِ روزْ دُرد***از صَلابتْ نور‌ها را می‌سِتُرد
  • 🔹 باز حیران گشتم اندر صُنعِ رَبّ‌:***”کاین‌چنین چون شد؟! چگونَه‌ست؟! ای عجب!“
  • 🔹 پیش‌تر رفتم که نیکو بنْگرم***تا چه حال است اینکه می‌گردد سَرم؟!»
  • باز نمودنِ آن هفت مرد، هفت درخت

  • باز هر یک مرد شد شکلِ درخت***چشم از سبزیِ ایشان نیک‌بخت
  • زَ انْبُهیِّ برگْ پیدا نیست شاخ***برگ هم گُم گشته از میوه‌یْ فَراخ
  • هر درختی شاخ بر سِدره زده***سدره چِه بْود؟ از خَلا بیرون شده!2
  • بیخِ هر یک رفته تا قعرِ زمین***زیرتر از گاو و ماهی بُد یقین
  • بیخِشان از شاخْ خندان‌روی‌تر***عقل از آن أشکال‌ها زیر و زبر
  • میوه‌ای که بر‌شِکافیدی عیان***همچو آب از میوه جَستی نورِ آن»
    1. مخزن الأسرار: رُد إلَیک!
      مسند احمد ج 2 ص 147؛ از دعای پیامبر صلّی اللٰه علیه و آله و سلّم: «لا أُحصى ثَناءً عَلَيکَ، أنتَ كَما أثنَيتَ عَلىٰ نَفْسِک؛ (خداوندا) من نمی‌توانم ثنایی از تو بر‌شمارم و مدحی از تو بنمایم، تو همان‌گونه هستی که خود از مدح خویش بر‌شمرده‌ای و ثنای خویش نموده‌ای!»
      رو إلَیک: به‌سوی خویش بازگرد. ز‌آنکه لاأُحصی...: زیرا من توان این ندارم که هیچ مدح و ثنایی از تو (ای خدا) بر‌شمارم.
    2. . خَلأ: عدم.