
افزودن به لیست علاقه مندی
مثنوی معنوی - دفتر سوم
براساس تصحیح سید حسن میرخانی
0
دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلالالدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم میگردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوریگزیدن انبیا از خلائق.
نتیجه
مثنوی معنوی - دفتر سوم
112آه سرّی هست اینجا بس نهان *** که سوی خِضری شود موسیٰ دَوان همچو مُستَسقی کز آبش سیر نیست *** بر هر آنچه یافتی، بِاللَه مَایست بینهایت حضرت است این بارگاه *** صدر را بُگذار، صدرِ توست راه سرِّ طلبکردنِ موسیٰ، خضر را [علیهما السلام] با کمالِ نبوّت
از کَلیمِ حق بیاموز ای کریم *** بین چه میگوید ز مشتاقیْ کَلیم: «با چنین جاه و چنین پیغمبری *** طالبِ خِضرم، ز خودبینی بَریّ» «موسیا، تو قومِ خود را هِشتهای *** در پیِ نیکو پیای سرگشتهای؟!1 کِیقبادی، رَسته از خوف و رجا *** چند گَردی؟ چند جویی؟ تا کجا؟! آنِ تو با توست و، تو واقف بر این *** آسْمانا، چند پیمایی زمین؟!» گفت موسیٰ: «این ملامت کم کنید *** آفتاب و ماه را رَهْ کم زنید میروم تا ﴿مَجمَعَ الْبَحرَین﴾ من *** تا شوَم مَصحوبِ سلطانِ زَمَن2 أجعَلُ الْخِضرَ لِأمری سَبَباً *** ذاکَ أو أَمْضی و أَسری حُقُباً3 سالها پَرَّم به پرّ و بالها *** سالها چِه بْود؟! هزاران سالها میروم، یعنی نمیارزد بِدان؟! *** عشقِ جانان کم مَدان از عشقِ نان این سخن پایان ندارد ای عمو *** داستانِ آن دَقوقی بازگو بازگشتن به قصّۀ دَقوقی علیه الرّحمة
آن دَقوقی رحمةُ اللٰهِ عَلَیه *** گفت: «سافَرتُ مَدًی فی خافِقَیه4 سالها رفتم سفر از عشقِ ماه *** بیخبر از راه و، حیران در اِلٰه» «پابرهنه میروی بر خار و سنگ؟!» *** گفت: «من حیرانم و بیخویش و دَنگ تو مَبین این پایها را بر زمین *** زآنکه بر دل میرود عاشقْ یقین از رَه و منزل ز کوتاه و دراز *** دل چه داند؟! کاوست مستِ دلنواز - . اصلاحشده براساس نسخۀ قونیه. میرخانی: در پیِ نیکوییای سِرّ گشتهای.
- . سوره الکهف آیه 60؛ «و (یاد کن آن زمانی را که) چون موسیٰ به (یار) جوان خود گفت: من دست از طلب برندارم تا اینکه به محلّ برخورد دو دریا برسم یا اینکه سالها در طلب (آن ولیّ إلٰهی) بگذرانم!»
مجمَعَ البَحرَین: محلّ برخورد دو دریا. - . تا خضر را سبب و وسیلهای برای رسیدن به مقصودم قرار دهم، پس یا به مقصودم میرسم یا اینکه تمام روزگار را روز و شب سیر میکنم (تا به مطلوبم برسم).
- . سافَرتُ...: مدّتی را در مشرق و مغرب زمین سفر کردم.
