اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مثنوی معنوی - دفتر سوم

براساس تصحیح سید حسن میرخانی

0
جلد ها

دفتر سوم از کتاب شریف «مثنوی معنوی» از آثار نفیس و گرانسنگ مولانا جلال‌الدین محمد رومی بلخی است که با تصحیحی بر متن مصحَّح مرحوم سیدحسن میرخانی، به ساحت طالبان علم و معرفت تقدیم می‌گردد. برخی از مهمترین موضوعات مندرج در این دفتر: - غیرت خداوند نسبت به اولیای الهی. - تقدّم توفیق الهی بر اعمال صالح بندگان. - عشق مُحِب، تمامی آثار محبوب‌ را. - ترجیح علم و یقین بر ظن. - صبر اولیا بر قضای الهی و درخواست نکردن رفع آن. - جبر و تفویض. - فلسفۀ بلاها. - فلسفۀ دوری‌گزیدن انبیا از خلائق.

مثنوی معنوی - دفتر سوم

108
  • 🔹 چون‌که بی چشمت ببخشد دیدنی***این‌چنین کوری‌ست چشمِ روشنی
  • بی‌چراغی چون دهد او روشنی***گر چراغت شد، چه افغان می‌کُنی؟!
  • قصّۀ اولیا که راضی‌اند به احکامِ قضای إلٰهی، و لابه نکنند که: «این حکم را بگردان!»

  • بشنو اکنون قصۀ آن رهروان***که ندارند اعتراضی در جهان
  • ز اولیا اهلِ دعا خودْ دیگرند***که همی‌دوزند و گاهی می‌درند
  • قومِ دیگر می‌شناسم ز اولیا***که دهانْشان بسته باشد از دعا
  • از رضا که هست رامِ آن کِرام***جُستنِ دفعِ قَضاشان شد حرام
  • در قضا ذوقی همی‌بینند خاص***کفرشان آید طلب‌کردن، خلاص
  • حُسنِ ظنّی بر دلِ ایشان گشود***که نپوشند از غمی جامه‌یْ کبود
  • 🔹 هرچه آید پیشِ ایشان، خوش بَود***آبِ حیوان گردد اَر آتش بوَد
  • 🔹 زهر در حلقومشان شِکّر بود***سنگ اندر راهشان گوهر بوَد
  • 🔹 جملگی یکسان بوَدشان نیک و بد***از چه باشد این؟ زِ حُسنِ ظنِّ خَود
  • 🔹 کفر باشد نزدشان کردن دعا:***«کِای إلٰه، از ما بگردان این قضا»
  • سؤال‌کردنِ بُهلول از یک صاحبدل، و جوابِ او

  • گفت بهلول آن یکی درویش را:***«چونی ای درویش؟ واقف کُن مرا»
  • گفت: «چون باشد کسی که جاودان***بر مرادِ او روَد کارِ جهان؟!
  • سیل و جو‌ها بر مرادِ او روند***اختران ز‌آن سان که او خواهد، شوند
  • زندگیّ و مرگْ سرهنگانِ او***بر مرادِ او روانه کو به کو
  • هر کجا خواهد، فرستد تعزیت***هر کجا خواهد، ببخشد تَهنیت
  • سالکانِ راه هم بر کامِ او***ماندِگانِ راه هم در دامِ او
  • هیچ دندانی نجنبد در دهان***بی‌رضا و امرِ آن فرمان‌رَوان
  • 🔹 بی‌رضای او نیفتد هیچ برگ***بی‌قضای او نیاید هیچ مرگ
  • 🔹 بی‌مرادِ او نجنبد هیچ رَگ***در جهان ز اوجِ ثریّا تا سَمَک»
  • گفت: «ای شه، راست گفتی همچنین***در فَر و سیمای تو پیداست این
  • آن و صد چندانی ای صادق، ولیک***شرح کن این را، بیان کن نیکِ نیک
  • 🔹 آن‌چنان‌که فاضل و مردِ فضول***چون به گوشِ او رسد، آرَد قبول
  • آن‌چنانش شرح کن اندر کلام***که از آن هم بهره یابد عقلِ عام»
  • ----------